توران بيآيد ، ديگر گمان مرا به زير پا بسپرد و هر آنچه كه به پيش افراسياب بگفتم ، بىفروغ گردد و چارهام به پيش شاه ، دروغ گردد . پس اينك بايد چارهاى بسازم و دل سياوش را از راه بدر كنم . گرسيوز چاره را در اشك ريختن ديد . پس اشك از ديدگان بباريد . سياوش ، گرسيوز را بديد كه همچون كسى كه از خشم به خود مىپيچد ، اشك مىريزد . پس به نرمى به دو گفت : اى برادر ، تو را چه رسيده است ؟ اگر تو را اندوهى هست ، شايسته باشد كه آن را بشنوم . « 1 » اگر از شاه توران دژم گشتهاى و از آن درد بود كه اشك به ديدگان آوردى ، من اينك با تو بيآيم و با شاه توران بجنگم تا ديگر بيهوده تو را نيآزارد و كمتر از خويش نشمارد . اگر دشمنى برايت پديد آمده است ، من اكنون در هر كار ، يار تو باشم و هر گاه كه جنگ بيآورى ، تو را يارى كنم . اگر اين چنين بيهوده آب تو در پيش افراسياب تيره گشته ، همانا جز اين نبوده كه به گفتار مردى دروغ آزماى به پيش افراسياب ، كسى جايگاهى برتر از تو يافته است . پس اينك همهء راز اين كار با من بگوى ، زيرا كه من در اين اندوه ، براى تو چارهجو باشم و بيآيم و اين كار را آسان كنم و دل بدسگالان را هراسان سازم . گرسيوز ب دو گفت : اى نامدار ، مرا چنين چيزى كه گفتى با شاه نرسيده است . از دشمنى هم به رنج نيآمدهام كه نتوانم چارهء آن را با مردى و گنج كنم . همانا بايد كه سخن به راستى گويم . اين انديشهاى كه در دلم خاسته است ، از نژاد ما است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 567
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٦٧
هامش
( 1 ) - در نسخه اساس يعنى نسخهء ژول مول آمده است :
به دو گفت نرم اى برادر چه بود * غمى هستگان را نشايد بسود
در نسخ بايسنقرى و نيز وولرس ، ج 3 ، ص 642 آمده :
به دو گفت نرم اى برادر چه بود * غمى هست كان را نشايد شنود
ليك در نسخه مسكو ، ج 3 ، ص 131 آمده :
به دو گفت نرم اى برادر چه بود * غمى هست كان را بشايد شنود
و صحيح هم همين ضبط آخر است .