تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨

براستى كه نخستين بدى از تور برخاست كه فرّهء ايزدى ازو دور گشت . شنيده‌اى كه با ايرجِ كم سخن چه كرد و چگونه بنيان آن كينه را بنهاد . از آن زمان تا گاهِ افراسياب ، سرزمين توران و ايران ويران گشت . هرگز با يكديگر پيوند نيافتند و پيوسته از بند خِرَد بگريختند . افراسياب از آن هم بدتر است و ليك اكنون روزگار ، آرامش يافته و تو بى گمان خوى بد او را نمىدانى ، ولى بگذار تا چندى بگذرد . نخست از اغريرث اندازه بگير « 1 » كه بيهوده بر دست او كشته شد . برادرى چنان خردمند را كه با او از يك كالبد و پشت بود ، به بىگناهى بكشت . از آن پس نيز چه بسيار ناموران بىگناهى كه بر دست او تباه گشتند . ولى بدان كه روى سخن من در اين اندوهم تنها به سوى تو است كه بيدار دل و تندرستى . از آن زمان كه تو به اين سرزمين آمده‌اى ، بر هيچ كس بد نكرده‌اى . پيوسته راه مردمى و راستى جستى و گيتى را به دانش بيآراستى . اكنون اهريمن خيره سرِ دلگسل ، افراسياب را از تو پر از داغ دل كرده است . دلى پر از درد و كين تو دارد . نمىدانم كه پروردگار گيهان آفرين ، در اين كار ، چه خواهد ؟ تو مىدانى كه من دوستدار تو و در هر كارِ نيك و بد ، يار ويژهء تو هستم . نبايد كه فردا با خود بيانديشى كه من از اين كار آگه بودم [ و تو را چيزى نگفتم ] ، اكنون بيانديش و چاره‌اى بجوى و سخنهاى خوب بگو . سياوش كه چنين شنيد ، به دو گفت : به اين كار ميانديش ، زيرا كه آفرينندهء گيهان ، يار من است . افراسياب نيز جز اين ، ما را اميدوار كرده است و نويد داده كه شب را بر من روز سازد . اگر در دل به آزار من مىانديشيد ، كه اين چنين سرم را از همهء اين انجمن برتر نمىآورْد و كشور و تاج و تخت و فرزند و گنج و سپاه را به من نمىداد . اينك من با تو به درگاه او مىآيم تا ماه تيره‌گون او را درخشان سازم . هر آنجا كه روشن شود راستى * فروغ دروغ ، آورد كاستى پس دلم را كه از آفتاب آسمان نيز درخشانتر است ، به دو مىنمايم . ولى تو دلت را

هامش
( 1 ) - اندازه گرفتن به پارسى به معناى عبرت گرفتن است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 568 | حكيم أبو القاسم الفردوسي