تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤

مشكينش را ببريد و با آن گيسوى بريده ، ميان را ببست و با ناخن ، رخسار چون گل ارغوانش را زخم بزد . فرياد برآورد و بر جان افراسياب نفرين كرد و اشك از ديدگان بباريد . بدين سان آن بانوى ماهرويان با گيسوانى بريده و رويى خراشيده ، درمانده و اندوهگين بمانْد . چون خروش او به گوش افراسياب رسيد و آن نالهء زار و نفرين او را شنيد ، به گرسيوز بَدنِشان گفت : اين بدگوى را از آن نهانگاه بيرون آوريد و كشان كشان به درگاه ، به پيش نگهبانان مردم كُش ببريد تا موى سرش را بگيرند و چادرش را بر سر ببرّيد و چندان چوبش بزنند تا آن تخم كين كه بدان باردار است ، از او بر اين زمين توران ريزد . از تخم سياوش هيچ درختى و هيچ برگ و بار و تاج و تختى نخواهم . ليك همهء نامداران آن انجمن ، يك سره بر افراسياب نفرين گرفتند كه : هرگز تا كنون كسى داوريى اين گونه از شاه يا از دستور يا سپاهش نشنيده است . پيلسم با روانى پر از داغ و دلى پر از اندوه ، خشمگين از جا برآمد و به نزد لهّاك « 1 » و فرشيدورد « 2 » ، سخنهاى گذشته را ياد كرد و گفت : همانا كه دوزخ بهتر از تخت افراسياب است . ديگر در اين كشور ، آرام و خواب نشايد . پس بتازيم و به نزديك پيران رويم و به تيمار و درد بنديان شويم . پس بر سه اسپ گرانمايه زين نهادند و به شتاب با رخسارى پر خون و روانى پر از خار به پيش پيران رسيدند و همه آن بديها را كه افراسياب شاه كرده بود ، با او بگفتند . چون پيران سخنان ايشان را شنيد ، از تخت بيافتاد و هوش از او برفت . همه جامه‌هايش را بر تن چاك كرد و موى از سر بِكَند و خاك بر سر ريخت و پيوسته به زارى مىگفت : اى سزاوار تاج ، ديگر تخت

هامش
( 1 ) - لَهّاكLahhk، لَهاكLahk، لاوَهاكLwahkبرادر پيران بوده است . برهان قاطع ، ماده لهاك . 394 183 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p
( 2 ) - فرشيدوردFaridwardدر اصل به صورت فْرَش‌هَم ْوَرِتَFrahamvaretaبوده است . وى نيز برادر پيران بوده است . برهان قاطع ، ماده فرشيدورد . 394 104 .Justi , Ibid , p.
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 564 | حكيم أبو القاسم الفردوسي