اندرز كردن سياوش ، فرنگيس را سياوش به فرنگيس گفت : همانا كه آن خواب من بجاى آمد و آبم تيره گشت . زندگى من بسر آيد و اندوه روز تلخ برسد . اگر چه ايوانم سر به كيوان كشيد ، ليك بايد كه زهر مرگ را به چشم . اگر سال زندگانيم هزار و دويست نيز گردد ، سرانجام بجز خاك تيره ، جايى برايم نخواهد بود . يكى سينهء شير باشدش جاى * يكى كركس و ديگرى را هماى ز شب روشنايى نجويد كسى * كجا بهره دارد ز دانش بسى اينك پنج ماه از آبستنى تو مىگذرد . بدان كه اين درختِ گزِ تو بار آوَرَد و اين بچّه ، چون برومند شود ، شهريار گردد . پس تو او را كى خسرو نام بگذار و به هنگام اندوه ، او را دلآرام ِ خود ساز . ز خورشيد تابنده تا تيره خاك * گذر نيست از داد يزدان پاك ز پرّ پشه تا پِى ژنده پيل * همان چشمهء آب و درياى نيل من كه بر خاك توران كشته مىگردم و در اين خاك ، نهان مىگردم ، چه كسى مىگويد كه خاكم ايران است . چنين گردد اين گنبد تيز رو * سراى كهن را نبينند نو از اين پس به فرمان افراسياب ، ديگر بخت من به خواب رفت . بدان كه سر من را به بىگناهى ببرّند و از خون جگرم ، افسرى بر سرم نهند . نه گاسونه « 1 » يابم ، نه گور و نساجامه « 2 » و نه هيچ كسى از انجمن بر من بگريد . همچون بيگانگان بر خاك بمانم و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 553
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٥٣
هامش
( 1 ) - گاسونه به پارسى به معناى تابوت است .
( 2 ) - نساجامه به پارسى به معناى كفن است .