آنگاه خروشان ، سر او را در برگرفت و رُخ « 1 » و افسار از سرش برداشت و در گوش او با زارى و به راز گفت : بيدار دل باش و با هيچ كس مساز و چون كى خسرو به كينهخواهى بيآيد ، بايد بر تو سوار گردد . آنگاه ديگر يكباره دل از آخور بِبُر ، زيرا كه اسپ او در كين خواهى ، تنها تو باشى . اسپ او باش و گيتى را بكوب و دشمن را از زمين پاك ساز . پس چون آتشى كه از نِى برجهد ، برافروخت و اسپان ديگر را پِى كرد « 2 » و آنگاه هر گنجى را كه در آنجا بود ، از ديبا و دينار و مرواريد و گوهر و تاج و تيغ و كلاه و كمر و نيز ايوان و گلشن به آتش كشيد و بسوخت و دود از آنها برآورد . « 3 » گرفتار شدن سياوش به دست افراسياب چون اينها همه كرده شد ، سياوش كه از بخت بد خويش در شگفت مانده بود و خون مىگريست ، بر يك اسپ آسوده « 4 » سوار گشت و آنگاه به ايرانيان بفرمود كه همگى به ايران روند . سياوش از راهى ميانبُر ، يك و نيم پرسنگ برفت كه ناگهان افراسياب به دو رسيد . سياوش كه زره را گره زده بود ، سپاه تورانيان را با تيغ و گرز و زره بديد . پس در دل گفت : همانا كه آن سخن گرسيوز راست بود و اين را نتوان نهفت . سياوش اگر چه از بيم جان ، بترسيد ، ليك نمىخواست كه نهان گردد . پس در همانجا ايستاد تا سپاه به نزدش آمدند و در پيش او بايستادند . سياوش ايستاده بود و با خود مىگفت : باشد كه بدخواه تباه گردد . هر دو سپاه ايران و توران كه پيش از اين
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 555
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٥٥
هامش
( 1 ) - رُخ به پارسى به معناى عنان است .
( 2 ) - پِى كردن به معناى قطع كردن پاى اسپ يا شتر است .
( 3 ) - روايت شده است كه برخى از جواهرات سياوش به چنگ افراسياب افتاد و در خزاين او باقى ماند و پس از افراسياب نيز همچنان در نزد ملوك ترك بود تا اين كه در زمان ساسانيان ، بهرام چوبينه كه به جنگ خاقان ترك رفته بود ، آن خزاين را بدست آورد . بخشى از آنها را براى خود برداشت و بخشى را براى هرمز فرستاد . ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 226 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 90 .
( 4 ) - آسوده در اينجا به معنى ذخيره است .