تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢

خروشى برآورد . فرنگيس خوبچهر او را در بر گرفت و پيوسته به دو مىگفت : شاها تو را چه رسيده است ؟ پس خروشيد و شماله‌اى برافروختند و در كنارش داربوى و شاهبوى بسوختند . دختر افراسياب از او پرسيد : فرزانه شاها ، چه در خواب ديدى ؟ سياوش گفت : از اين خواب من با هيچ كس سخنى مگوى . اى سرو سيمين ، رودى بيكران را در خواب ديدم و در سوى ديگرش كوهى از آتش . نيزه‌ورانى بر لب آن رود ، راه بگرفته بودند . از يك سو آتش پيوسته تيزتر مىشد و سياوشگرد را مىسوخت . در پيش رويم افراسياب و يك پيل بود ، در يك سويم آتش و در سوى ديگر آب . چون افراسياب مرا ديد ، روى را دژم كرد و بر آن آتش تيز دَم بدميد . « 1 » فرنگيس كه چنين شنيد ، گفت : اين خواب تو نيك باشد ، اگر كه يك امشب را نيآسايى . همهء آن بخت شوم به گرسيوز آيد و بر دست خاقان روم كشته گردد . پس سياوش يكايك سپاه را بخواند و ايشان را بر درگاه ايوان برنشاند . خود نيز با دشنه‌اى در دست ، آماده بنشست و ديده‌بانى را به سوى گنگ فرستاد . چون دو بهره از شب بگذشت ، سوار ديده‌بان از دشت بيآمد و گفت : افراسياب و سپاه فراوانى به تاخت بدينسوى مىآيند . در همان هنگام نيز پيكى از سوى گرسيوز براى سياوش آمد كه : ديگر چارهء جان كن چرا كه گفتار من هيچ سودى نبخشيد و از اين آتش ، جز دودى تيره نبينم . اكنون بنگر كه چه بايد بسازى و سپاه را به كجا اندازى . سياوش فريب او را ندانست و گفتارش را راست پنداشت . فرنگيس كه چنين ديد ، به دو گفت : اى شاه خردمند ، هيچ به ما منگر . بر اسپى تيزتگ برنشين و ديگر هيچ از توران زمين ، بىبيم مباش . من مىخواهم كه زنده بر جاى مانى پس سرِ خويش گير و به كسى ميانديش .

هامش
( 1 ) - ثعالبى نيز به اين خواب اشاره‌اى دارد . تاريخ غررالسير ، ص 139 .