دشمنى برايت پديد آمده است ، من اكنون در هر كار ، يار تو باشم و هر گاه كه جنگ بيآورى ، تو را يارى كنم . اگر اين چنين بيهوده آب تو در پيش افراسياب تيره گشته ، همانا جز اين نبوده كه به گفتار مردى دروغ آزماى به پيش افراسياب ، كسى جايگاهى برتر از تو يافته است . پس اينك همهء راز اين كار با من بگوى ، زيرا كه من در اين اندوه ، براى تو چارهجو باشم و بيآيم و اين كار را آسان كنم و دل بدسگالان را هراسان سازم . گرسيوز ب دو گفت : اى نامدار ، مرا چنين چيزى كه گفتى با شاه نرسيده است . از دشمنى هم به رنج نيآمدهام كه نتوانم چارهء آن را با مردى و گنج كنم . همانا بايد كه سخن به راستى گويم . اين انديشهاى كه در دلم خاسته است ، از نژاد ما است . براستى كه نخستين بدى از تور برخاست كه فرّهء ايزدى ازو دور گشت . شنيدهاى كه با ايرجِ كم سخن چه كرد و چگونه بنيان آن كينه را بنهاد . از آن زمان تا گاهِ افراسياب ، سرزمين توران و ايران ويران گشت . هرگز با يكديگر پيوند نيافتند و پيوسته از بند خِرَد بگريختند . افراسياب از آن هم بدتر است و ليك اكنون روزگار ، آرامش يافته و تو بى گمان خوى بد او را نمىدانى ، ولى بگذار تا چندى بگذرد . نخست از اغريرث اندازه بگير « 1 » كه بيهوده بر دست او كشته شد . برادرى چنان خردمند را كه با او از يك كالبد و پشت بود ، به بىگناهى بكشت . از آن پس نيز چه بسيار ناموران بىگناهى كه بر دست او تباه گشتند . ولى بدان كه روى سخن من در اين اندوهم تنها به سوى تو است كه بيدار دل و تندرستى . از آن زمان كه تو به اين سرزمين آمدهاى ، بر هيچ كس بد نكردهاى . پيوسته راه مردمى و راستى جستى و گيتى را به دانش بيآراستى . اكنون اهريمن خيره سرِ دلگسل ، افراسياب را از تو پر از داغ دل كرده است . دلى پر از درد و كين تو دارد . نمىدانم كه پروردگار گيهان آفرين ، در اين كار ، چه خواهد ؟ تو مىدانى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 546
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٤٦
هامش
( 1 ) - اندازه گرفتن به پارسى به معناى عبرت گرفتن است .