گرسيوز نيكخواه ، از من به افراسياب شاه چه گفته است ؟ چون گرسيوز به درگاه او رسيد ، سياوش پياده از ايوان به كوى آمد و از گرسيوز در بارهء رنج آن راه و نيز افراسياب و كار سپاه و تخت و تاج بپرسيد . گرسيوز پيام افراسياب را بداد . سياوش از شنيدن آن پيام شاد شد و گفت : من پيوسته به ياد اويم . ليك اينك كمر به رفتن بستم و با تو به سويش خواهم آمد . ولى تا آن زمان ، سه روز در اين گلشن زرنگار با يكديگر بباشيم و باده نوشيم . كه گيتى سپنج است پر درد و رنج * بَد آن كس كه با غم زيد در سپنج چون گرسيوز كينهخواه گفتار سياوش شاه خردمند را بشنيد ، به خود بپيچيد و در دل گفت : اگر اين چنين سياوش با اين همه شيرْ مردى و خردمندى با من به پيش شاه توران بيآيد ، ديگر گمان مرا به زير پا بسپرد و هر آنچه كه به پيش افراسياب بگفتم ، بىفروغ گردد و چارهام به پيش شاه ، دروغ گردد . پس اينك بايد چارهاى بسازم و دل سياوش را از راه بدر كنم . گرسيوز چاره را در اشك ريختن ديد . پس اشك از ديدگان بباريد . سياوش ، گرسيوز را بديد كه همچون كسى كه از خشم به خود مىپيچد ، اشك مىريزد . پس به نرمى به دو گفت : اى برادر ، تو را چه رسيده است ؟ اگر تو را اندوهى هست ، شايسته باشد كه آن را بشنوم . « 1 » اگر از شاه توران دژم گشتهاى و از آن درد بود كه اشك به ديدگان آوردى ، من اينك با تو بيآيم و با شاه توران بجنگم تا ديگر بيهوده تو را نيآزارد و كمتر از خويش نشمارد . اگر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 545
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٤٥
هامش
( 1 ) - در نسخه اساس يعنى نسخهء ژول مول آمده است :
به دو گفت نرم اى برادر چه بود * غمى هستگان را نشايد بسود
در نسخ بايسنقرى و نيز وولرس ، ج 3 ، ص 642 آمده :
به دو گفت نرم اى برادر چه بود * غمى هست كان را نشايد شنود
ليك در نسخه مسكو ، ج 3 ، ص 131 آمده :
به دو گفت نرم اى برادر چه بود * غمى هست كان را بشايد شنود
و صحيح هم همين ضبط آخر است .