و سد گونه رنج كه برده شد و آن جدا كردن كشور و تاج و گنج ، اگر من بر او بدسگال گردم ، همهء گيتى از اين كار پر از گفتگو گردد . و چون من هيچ بهانهاى به بدى از او ندارم ، اگر اندكى از من به او بد رسد ، بزرگان بر من زبان به نكوهش بگشايند و بدين كارِ بد در گيتى پر آوازه گردم . ز دد ، تيزدندانتر از شير نيست * كه اندر دلش بيم شمشير نيست اگر بچّهاى بيند او دردمند * كند مرغزارى پناه از گزند اينك اگر ما بر اين بىگناه بشوريم ، آيا پروردگار خورشيد و ماه بر ما بپسندد ؟ پس چارهاى نمىبينم جز آنكه آن پسر را به پيش خود خوانم و از اينجا به سوى پدرش بفرستم . ديگر آن زمان اگر او شاهى ايران را هم بجويد ، دانم كه داورى از اين سرزمين بگسلد . « 1 » گرسيوز به دو گفت : اى شهريار ، كارى اين چنين بزرگ را آسان مپندار . اگر او از اينجا به سوى ايران رود ، سرزمين ما يك سره ويران شود . هر گاه كه بيگانه ، خويش تو گشت ، ديگر از راز كم و بيش تو آگاه گشته است . برين داستان زد يكى رهنمون * كه بادى كه از خانه آيد برون نبينى ازو جز همه درد و رنج * پراگندن دوده و نام و گنج ندانى كه پروردگار پلنگ * نبيند ز پرورده جز كين و جنگ چون افراسياب به اين سخن گرسيوز بيانديشيد ، گفتار او را درست يافت و از آن انديشه و كردار خود پيشمان گشت و بازار خويش را تيره دانست . پس گفت : من بنيان اين سخن را نيك نبينم . اينك درنگ كنيم تا آسمان چگونه اين راز را بگشايد . در هر كار ، درنگ بهتر از شتاب باشد . پس بگذار تا روشنى بدين كار بتابد . ببينم كه خواست پروردگار چيست و آسمان رو به سوى كه دارد . اگر هم سياوش را به درگاه خود بخوانم ، بجويم تا چه رازى در نهان دارد . براى نگاهبانىِ او بىگمان ، من بس
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 542
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٤٢
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مول بجاى « بگسلد » واژهء « نگسلد » آمده است ، ليك در نسخ وولرس ، ج 3 ، ص 638 مسكو ، ج 3 ، ص 126 و نيز بايسنقرى همه جا « بگسلد » آمده است و صحيح نيز همين است .