تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣

چون پيران از چين و هند بيآمد ، سخن آن شهرِ با آفرين را بشنيد . شهرى كه در توران زمين به سياوش گرد آوازه يافته و در روز اَرد ، « 1 » به نيك اخترى ساخته گشته بود . پيران كه از هر كسى داستان آن شارستان نامور را با ايوان و گنبد و پاليز و باغ و رود و دشت و كوه و مرغزار بشنيد ، شتاب آمدش تا ببيند كه سياوش شاه در آن جاى چه كرده است ؟ پس چون آهنگ رفتن بدانجاى كرد ، هر كه را سزاوار و كارآمد ديد به همراه هزار مرد خردمند پهلوان با خود ببرد . چون پيران به نزديك آن جايگاه رسيد ، سياوش با سپاهيانش او را پذيره شد . پيران كه از دور سياوش را بديد ، از اسپ پياده گشت . سياوش نيز از اسپ پيل رنگ خود فرود آمد و پيران را در بر گرفت . پس سياوش و پيران گردنفراز بدان شهر رفتند و بر گِرد آن شارستان بگشتند . در هر سو كاخ و ايوان و باغ چون چراغى روشن مىتابيد . پيران سپهدار در هر سو كه رانْد ، آفرين بسيار بر سياوش بخوانْد و به دو گفت : همانا كه اگر تو را فرّ و برز كيان و دانش نبود ، چون ساختن اين گونه جايى را آغاز مىكردى ، كجا بدين سان به پايان مىرسيد ؟ نشان اينجاى تا رستاخيز ميان دليران و گردنكشان بماناد . پسر بر پسر همچنين شاد و پيروز و فرّخ نهاد بادا . چون پيران يك بخش از آن شهر خرّم را بديد ، به ايوان و باغ سياوش رسيد . پس همچنان شاد و خرّم و ديهيم جوى به سوى كاخ فرنگيس روى نهاد . دختر شاه او را پذيره شد و دينار بر او بشار كرد و از او پرسيدن گرفت . چون پيران بر تخت بنشست و آنجاى را با كنيزكان ِ بر پا ايستادهء بسيار بديد ، بر اين نيز چندى آفرين كرد و پروردگار گيهان آفرين را نيايش گرفت . آنگاه به خوردن دست بردند و مِى و خوان و رامشگر و ميگسار بيآوردند . يك هفته را بدين سان مِى به دست ، گاهى خرّم و دلشاد و گاه مست بودند . به روز هشتم پيران ، ره آورد و پيشكشهاى سزاوار و شاهوار را پيش آورد : از ياكند و گوهر شاهوار و ديبا و تاج

هامش
( 1 ) - اَردArdنام فرشته‌اى است كه موكل بر دين و مذهب است و تدبير و مصالح روز ارد كه بيست و پنجم از هر ماه شمسى است ، به دو تعلق دارد . نيك است در اين روز ، نو بريدن و پوشيدن ، و بد است نقل و تحويل كردن . برهان قاطع ، ماده ارد .