سرزمينهاى آباد ، دود برخيزد ، پشيمانى برايش سودى نخواهد داشت . از ايران و توران خروش برآيد و گيتى از خون من به جوش آيد . پس چون پروردگار ، اين را برآسمان بنوشت ، هر آنچه كاشته ، تنها به فرمان همو بر دهد . بيا تا به شادى ببخشيم و بخوريم و چون گاهِ در گذشتمان از اين گيتى فرا رسد ، بگذريم . چرا دل در اين سراى سپنجى مىبندى و به گنج مىنازى و از رنج مىنالى ؟ اينك كه كسى ديگر از گنج برخوردار مىگردد ، آدم كارآزموده چرا دشمن پرورد ؟ چون پيران سخنان سياوش را بشنيد ، از گفتار او دلش پر از درد گشت و با خود انديشيد كه : اگر او راست گويد ، پس براستى كه اين بد از من بود كه به من رسيد . اين من بودم كه رنج و سختى را به توران زمين كشيدم و تخم كين را در گيتى پراكندم .
زيرا كه او را با رنج به توران كشيدم و كشور و تاج و گنج را به دو سپردم . همانا كه هر از گاهى سخنان پاك افراسياب را شنيده بودم كه او نيز با من چنين مىگفت . آنگاه پيران با مهربانى به سياوش گفت : تو از جنبش و كار آسمان چه دانى ؟ آسمان چه زمان اين رازها با تو بگشود ؟ همانا كه ايران و كاووس و آن تخت شاهنشاهى و روزگار بهروزى به يادت آمده است . ليك دل خويش را خرسند كن و خردمند باش .
پس همهء راه را بدين گونه با يكديگر گفتگو كردند ، ليك دلشان پر از جستجوى سرنوشت بود . چون از پشت اسپان فرود آمدند ، ديگر سخن نگفتند و خوانى زرّين بيآراستند و مِى و رود و رامشگران بيآوردند .
فرستادن افراسياب ، پيران را در كشورها
يك هفته را بدين گونه شاد ببودند . به روز هشتم نامهاى از افراسياب به پيران ، سالار سپاه توران ، بيآمد كه در آن نوشته بود : از اينجا تا به درياى چين برو و سپاهى از دليران برگزين و اين چنين تا به مرز هند برو و از آنجا به درياى سند گذر كن و از همهء آن كشورها باژ بستان و سپاهيانت را در مرز خزر بگستران . پس خورش كوس و تبيره
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 530
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٣٠