از جايگاه پيران برآمد و از هر سو سپاهى نيرومند و پرخاش جوى بر او انجمن گشت .
و پيران بدانسوى كه شاه به دو فرمود ، برفت و به هنگام پدرود كردن با سياوش ، خواستهء بسيار از دينار و اسپان آراسته به نزد سياوش گذارْد .
ساختن سياوش ، سياوش گرد را
شبى به هنگام خواب ، فرستادهاى چون آتش از نزد افراسياب ، نامهاى به پيش سياوش آورد . افراسياب در آن نامهء مهرآميز نوشته بود : از آنگاه كه تو برفتى ، ديگر شادمان نيستم و دَمى نيز از انديشه ، بدون اندوه نيستم . ولى من چنان كه پسند تو باشد ، جايى برايت در توران بجستم . اينك اگر آنجا كه رفتى خوش و خرّم است و چنان كه بايد دلت ، از اندوه تهى است ، پس به آن پادشاهى باز گرد و سر بدسگال را به خاك آور . پس سياوش بنه بر نهاد و بدانسو كه افراسياب فرمود بشتافت . بر هزار شتر مادهء سرخ موى بنه بر نهادند . برسد استر ، گنجهاى درم و بر چهل استر گنجهاى دينار بار كرد . ده هزار سوار شمشيرزن گزيده نيز از ايران و توران برفتند و با ايشان زيبا رويان آراستهاى در كجاوهها بودند . بار سى شتر مصرى و چينى و پارسى ياكند و پيروزهء شاهوار و گردنبند و تاج گوهر نگار و شاهبوى و داربوى و مشك و خوشبوى و ديبا و تختهاى پرنيان ببردند . بدين سان سياوش با آن سپاهيان به سوى آن بهار خرّم رو نهادند .
چون بدان جايگاه رسيدند و سياوش بر آن دست يافت ، شهرى بساخت كه دو پرسنگ بالا و دو پرسنگ نيز پهناى آن بود . در آن شهر ، كاخ بلند و پاليز و گلشن زيبا بساخت و بر آن ايوان ، چندين نگار از شاهان و بزم و كارزار بنگاريد . بر تختى ، كاووس شاه با دستبند و گرز بنشسته بود و در كنار تخت او رستم پيل تن و زال و گودرز و آن گروه بودند . در سويى ديگر افراسياب و سپاهيانش چون پيران و گرسيوز كينه خواه را بنگاريد . بدين سان آن شهر خرّم در ايران و توران پر آوازه گشت . در هر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 531
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٣١