تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧

ايوان و كاخ ببينى . در همه جا گرمابه و رود و جوى و در هر برزنى ، سراسر رامش و رنگ و بوى است . در آن كوه ، پر از نخچير و در دشت ، پر از آهو است . چنين بهشتى را كه ببينى ديگر ياراى رفتن از آن نيابى . چون بر كوهها بگذرى ، در همه جا تذرو و طاووس و كبك درى بيابى . نه گرم ِ گرم است و نه سردِ سرد . جايگاه شادى و آرام و خورد است . هيچ كسى را در آن شهر ، بيمار نبينى . بوستانى از بهشت است و بس . آبهايش روشن و خوشگوار و هميشه بر و بومش چون بهار است . درازا و پهنايش نهسد باشد . بالاى آن كوه ، يك و نيم پرسنگ است ، چنان كه آدمى از رفتن بر آن به ستوه آيد . و در آن سو دشتى پديد آيد كه خوبتر از آنجا كس نديده است . سياوش كه از آنجا مىگذشت ، چون آنجا را بديد ، آن را از همهء توران زمين برگزيد و با ساختن آن خود را نامبردار ساخت . ديوارى از سنگ و گچ و مرمر و گوهر ديگرى كه اينك نامش را نمىدانيم ، برآورد كه درازاى آن بيش از دويست ارش و پهناى آن سى و هشت ارش است . نه منجنيك « 1 » بر آن آيد و نه تير . بايد كه آن را ببينى زيرا كه تا كسى آن را به چشم خويش نبيند ، چون از آن سخن گويى ، خشمگين شود . از فراز آن تا به زمين دو پرسنگ باشد و گرداگرد آن هندك « 2 » كنده‌اند . كوه نيز بدانسان بلند نباشد و مرغ از برشدن به آن ستوه گردد . بارى ، سياوش در آنجا از براى بزرگى و تخت و تاج ، بسيار رنج برد و شهرى آن چنان دلگشاى بساخت . در آن كاخ و ايوان و ميدانهاى بسيارى بساخت و درختان فراوان بكاشت . جايى همچون بهشت بساخت و در آن گلهاى بسيار چون سنبل و نرگس و لاله بكاشت . « 1 »

هامش
( 1 ) - همان منجنيق .
( 2 ) - هندك همان خندق است .
( 1 ) - همان منجنيق .