تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
كجا آن سرِ گاهِ شاهنشهان * كجا آن دلاور گزيده مهان كجا آن حكيمان و دانندگان * همان رنج بردار خوانندگان كجا آن بتان پر از ناز و شرم * سخن گفتن خوب و آواى نرم كجا آن كه بر كوه بودش كنام * رميده از آرام و از كام و نام كجا آن كه سودى سرش را به ابر * كجا آن كه بودى شكارش هزبر همه خاك دارند بالين و خشت * خنك آنكه جز تخم نيكى نكشت ز خاكيم و بايد شدن سوى خاك * همه جاى ترسست و تيمار و باك تو رفتى و گيتى بماند دراز * كسى آشكارا نداند ز راز جهان سر بسر حكمت و عبرتست * چرا بهرهء ما همه غفلتست چو شد سال بر شست و شش چاره‌جوى * ز بيشى و از رنج برتاب روى تو چنگ فزونى زدى در جهان * گذشتند از تو بسى همرهان اينك اگر بر اين گفتار من همداستان نيستى ، سخنى از نامهء باستان بشنو و ببين كه چون گيتى از آن نامداران - كه همه جا يك سره از ايشان آباد بود - تهى گشت ، تو ديگر چرا تاج فزونى بر سر مىنهى ؟ اكنون داستان گنگ دژ بشنو و با اين سخن همداستان گرد . براستى كه در گيتى جايى به مانند گنگ دژ - كه سياوش با رنجهاى بسيار آن را بساخته بود - نيست و زمينى بدانسان دلآراى نباشد . چون از دريا بگذرى ، بيابانى پهن و بىآب ببينى و چون از اين نيز بگذرى ، شهرى آباد بينى . پس از آن ، كوهى بسيار بلند ببينى و اين كوه را گنگ دژ در ميان گرفته است . سد پرسنگ گرداگرد كوه برآمده و چشم از بلنداى آن ستوه مىگردد . از هر سو كه بپويى ، راهى بر آن نيست و همهء گرداگرد آن يكى است . بدين گونه سى و سه پرسنگ ديوار سنگى است . بر اين چند پرسنگ اگر تنها چند مرد نگاهبان باشند ، سد هزار سوار زره دار و برگستوانور نيز ياراى گذشتن از آن نيابند . از اين ديوار كه بگذرى شهرى فراخ پر از گلشن و باغ و