كجا آن سرِ گاهِ شاهنشهان * كجا آن دلاور گزيده مهان
كجا آن حكيمان و دانندگان * همان رنج بردار خوانندگان
كجا آن بتان پر از ناز و شرم * سخن گفتن خوب و آواى نرم
كجا آن كه بر كوه بودش كنام * رميده از آرام و از كام و نام
كجا آن كه سودى سرش را به ابر * كجا آن كه بودى شكارش هزبر
همه خاك دارند بالين و خشت * خنك آنكه جز تخم نيكى نكشت
ز خاكيم و بايد شدن سوى خاك * همه جاى ترسست و تيمار و باك
تو رفتى و گيتى بماند دراز * كسى آشكارا نداند ز راز
جهان سر بسر حكمت و عبرتست * چرا بهرهء ما همه غفلتست
چو شد سال بر شست و شش چارهجوى * ز بيشى و از رنج برتاب روى
تو چنگ فزونى زدى در جهان * گذشتند از تو بسى همرهان
اينك اگر بر اين گفتار من همداستان نيستى ، سخنى از نامهء باستان بشنو و ببين كه چون گيتى از آن نامداران - كه همه جا يك سره از ايشان آباد بود - تهى گشت ، تو ديگر چرا تاج فزونى بر سر مىنهى ؟ اكنون داستان گنگ دژ بشنو و با اين سخن همداستان گرد .
براستى كه در گيتى جايى به مانند گنگ دژ - كه سياوش با رنجهاى بسيار آن را بساخته بود - نيست و زمينى بدانسان دلآراى نباشد . چون از دريا بگذرى ، بيابانى پهن و بىآب ببينى و چون از اين نيز بگذرى ، شهرى آباد بينى . پس از آن ، كوهى بسيار بلند ببينى و اين كوه را گنگ دژ در ميان گرفته است . سد پرسنگ گرداگرد كوه برآمده و چشم از بلنداى آن ستوه مىگردد . از هر سو كه بپويى ، راهى بر آن نيست و همهء گرداگرد آن يكى است . بدين گونه سى و سه پرسنگ ديوار سنگى است . بر اين چند پرسنگ اگر تنها چند مرد نگاهبان باشند ، سد هزار سوار زره دار و برگستوانور نيز ياراى گذشتن از آن نيابند . از اين ديوار كه بگذرى شهرى فراخ پر از گلشن و باغ و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 526
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٢٦