تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
در ميان همهء خوبان شاه ، مهتر است و تو چنين ماهرويى را در گيتى نيابى . بالايش از سروسهى نيز برتر است و افسرى از مشك سياه بر سر دارد . هنرها و دانشش از اندازه فزون است و همواره خِرَد را در كنار دارد . به مانند او در كشمير و كابل نيز نباشد . اينك روا باشد اگر او را از افراسياب بخواهى . و چون شاه پر مايه با تو پيوند يابد ، فرّ و شكوه تو درخشان گردد . پس اگر فرمان دهى ، من به او بگويم و با اين كار نزد او آبرو جويم . سياوش به پيران نگاه كرد و گفت : شايسته نباشد كه فرمان يزدان را نهان سازم . اگر خواست آسمان اين چنين است ، پس هيچ كس را از راز آسمان آگهى نباشد . اگر من هرگز ديگر به ايران نخواهم رسيد و هرگز روى كاووس را نخواهم ديد و اگر كه بايد از روى زال كه پروردگار من و تهمتن كه بهار خرّم من و نيز از روى بهرام و زنگهء شاوران و گيو و شاپور و ديگر پهلوانان ببرّم و در توران خانه گزينم پس تو پدر باش و اين كدخدايى را بساز و اين راز را با كسى مگوى . سياوش ، اين بگفت و ديدگان پر از اشك كرد و آهى سرد بكشيد . پيران گفت : مرد كارآزمودهء خرد يافته ، با روزگار بسازد . بدان كه تو از آسمان كه آرام و پرخاش و مهر از اوست ، رهايى نيابى . اگر در ايران ، دوستانى داشتى ، همه را به يزدان سپردى و بگذاشتى . اكنون ديگر نشستِ تو در اينجاست و از اينجا تخت ايران را بدست خواهى آورد . سخن گفتن پيران با افراسياب پس پيران به درگاه شاه رفت و از اسپ فرود آمد . راه را برايش بگشودند . چندى در پيش افراسياب بود تا اين كه افراسياب به دو گفت : چرا اين چنين در پيشم به پاى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 519 | حكيم أبو القاسم الفردوسي