فرمان تو نهادهام و بد و نيك از تو مىجويم . افراسياب گفت : اى پسر ، هميشه شاد و پيروز باشى . همانا كه تو فرزند شاه و زيبندهء تختى ، تو تاج كيانى و پشت سپاهى . پس سپيدهدم ، پهلوانان ، خندان و تازان به ميدان رفتند . شاه تركان به سياوش گفت : اينك هر يك در زدن گوى ، يارانى براى خود برگزينيم . تو در آن سوى ميدان باشى و من در اين سوى . اين انجمن نيز نيمى در اين سو و نيمى در آن سو باشند . سياوش گفت : مرا در برابر تو گوى و چوگان به كار نيآيد و ياراى گوى زدن با تو را ندارم . پس همآورد ديگرى براى خود بجوى . تنها اگر سزاوار هستم ، يار تو گردم و در اين ميدان برايت سوار باشم ، [ ليك با تو همآورد نگردم ] . افراسياب از گفتار او شاد شد و ديگر سخن گفتن ِ هر كسى به پيش او چون باد شد . پس گفت : تو را به جان و سر كاووس شاه سوگند مىدهم كه با من در بازى همآورد گردى . اينك به پيش اين سواران ، هنر خود پديدار ساز تا نگويند كه افراسياب كسى را به بد برگزيد . اگر چنين كنى ، مردان من بر تو آفرين كنند و روى من نيز به خنده شكوفا گردد . سياوش به او گفت : فرمان ، تو راست است . سواران و ميدان و چوگان نيز از آن توست . پس افراسياب براى خود يارانى برگزيد چون گلباد و گرسيوز و جهن « 1 » و پولاد و پيران و نستيهن « 2 » جنگ جو و هومان كه گوى را از آب نيز بر مىداشت . آنگاه براى سياوش يارانى همچون رويين « 3 » و شيدهء نامدار و اندريمان - كه سوارى دلير بود - و ارجاسپ - كه نرّه شيرى اسپ افكن بود - برگزيد و به نزد او فرستاد . سياوش به او گفت : اى نامجوى ، چه كسى از ايشان را ياراى رفتن به پيش گوى است ؟ همگى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 513
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥١٣
هامش
( 1 ) - جهنJahnپسر چهارم افراسياب بود . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده جهن برهان قاطع ، ماده جهن 394 108 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p
( 2 ) - نَسْتيهَن ْNastihanبرادر پيران و پسر عموى افراسياب بود . برهان قاطع ، ماده نستيهن 394 226 .Justi , Ibid , p.
( 3 ) - رويينRinپسر ديگر پيران و پسر عموى افراسياب بوده است . برهان قاطع ، ماده رويين 394 267 .Justi , Ibid , pصاحب مجمل التواريخ و القصص نام او را به صورت رومينRminذكر كرده است . ص 90 .