تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢

سياوش بفرمود تا در آن كاخ و بر آن تخت به كامروايى و فراخى بباشد و بنشيند . چون سياوش در پيش ايوان رسيد ، سر بام آن را رسيده به آسمان ديد . برفت و بر تخت زرّين بنشست . چون خوان افراسياب را بيآراستند ، كسى آمد و سياوخش را فرا خواند . بر خوان ، از هر گونه‌اى سخن رفت و همه شادمان بودند . چون از خوان برخاستند ، به ميگسارى پرداختند و همهء بزرگان با رود و رامشگران بنشستند و تا شب تيره گشت ، باده خوردند . چون سرِ ميگساران از مِى خيره شد ، سياوش ، شادان به ايوان خراميد و ديگر از مستى ، ايران به يادش نيآمد . افراسياب ديگر جان و دل به دو داد و خواب از سرش برفت . همان شب چون سياوش برفت ، در همان بزمگاه ، افراسياب به شيده « 1 » گفت : فردا چون آفتاب سر از كوه برآورد ، تو با پهلوانان و خويشان من از بزرگان ، با پيشكش وريدك و اسپان گرانمايهء زرّين ستام به كاخ سياوش برويد . [ پس سپيده‌دم روز ديگر ] بابشار و دينار و گوهر شاهوار به پيش سياوش رفتند و آنها را به پيش او نهادند واو را بنواختند . افراسياب نيز بسيار چيزها به نزدش فرستاد و يك هفته بدين گونه بگذشت . هنر نمودن سياوش پيش افراسياب شبى افراسياب شاه به سياوش گفت : پگاه فردا هر دو با گوى و چوگان به ميدان رويم و چندى به بازى بپردازيم و شادمان گرديم . از همه كس شنيده‌ام كه هيچ پهلوانى چون تو چوگان نداند . سياوش به دو گفت : شاها جاويد باشى . هميشه دست بدى از تو دور بادا . چه كسى از تو برتر است ؟ شاهان ، هنر از تو مىجويند . من سر به

هامش
( 1 ) - شيدهidehپسر افراسياب بود . گويند چون بسيار زيبا بوده است به اين نام ناميده شد . معناى اين نام « همچون خورشيد » است . نام اصلى وى پشنگ بوده است . ر . ك . برهان قاطع ، ماده شيده بندهش ، ص 150 394 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p