چو با زور و با چنگ برخيزد او * به پروردگار اندر آويزد او
ولى پيران به دو گفت : اى شاه دليران ، خردمندانه بنگر و بدان كسى كه خوى بد و كژّى را از پدر نگيرد ، كجا از او بدخويى سرزند ؟ خودت مىبينى كه كاووس ، پير گشته است و به ناگزير بايد از اين گيتى رخت بر بندد . آنگاه سياوش اين گيتى فراخ و ايوان و كاخ و بسيار گنجهاى بىرنج را بگيرد و در آن زمان تاج و تختِ هر دو كشور از آن تو باشد و چنين چيزى را تنها نيكبخت خواهد يافت .
نامهء افراسياب به سياوش
چون افراسياب ، اين سخن پيران را بشنيد ، چارهاى خردمندانه كرد و دبير كارآزموده را پيش خواند و نامهاى با شاهبوى نويساند و در آغاز نامه پروردگار آفرينندهء گيهان را ستايش گرفت : او كه برتر از هر جاى و زمان است . كجا گمان بندگان به دو رسد ؟ خداوند جان و روان و خِرَد . او كه خردمندان را داد پرورد . و درود خداوند بر آن شاهزاده ، آن دارندهء شمشير و گوپال و خود . دارندهء شرم و داد كه دلش از بيداد و كژّى ، شاد نيست . سراسر پيامت را از زنگهء شاوران ِ بيدار دل بشنيدم .
از اين كه كاووس ، شاه گيتى ، اين چنين با تو به تيرگى گراييده ، دلم اندوهگين گشت . ولى آيا آدمى خردمند و بيدار بخت ، جز تاج و تخت ، در گيتى چه مىجويد ؟ پس اينك بدان كه همهء اينها ، از شاهى تا خواسته ، برايت در اينجا آراسته است . همهء شهر توران ، تو را نماز برند و مرا نيز به مِهر تو نياز است . تو همچون فرزندى باشى و من چون پدرى كه به پيش فرزند ، كمر بسته است . آن چنان من در و گنج و دست بگشايم و تاج و تخت به تو بسپارم كه يك روز نيز كاووس بدانگونه بر تو چهره به مِهر نگشوده باشد . تو را به دو از هر رنجى ، فرزندوار بدارم و در گيتى تو از من به يادگار بمانى . ليك اگر از كشورم بگذرى ، مهتران و كهتران بر من نكوهش كنند . از اينجا به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 505
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٠٥