من چنين است كه در گيتى هر آنكه توانايى نيكويى كردن دارد ، آن را از اين شاهزاده دريغ ندارد . نيز اين چنين شنيدهام كه هيچ كسى از بزرگان گيتى در ديدار و بالا و آهستگى و فرهنگ و خِرَد و شايستگى و هنر چون او نيست . شاهزادهاى چون او از مادر زاده نشده است . با همهء آنچه از او گفتم ، همين هنر ، او را بس كه از براى خون سد نامور با پدر برآشفته گشت و تخت و تاج بگذاشت و اينك از تو راه مىجويد .
اكنون در اين كشور ما مهترى است كه خريدار اين دليرى است . پس اى مهتر ، كارى خردمندانه و نيكو نباشد كه او از اين كشور بگذرد . نيز بدان كه كاووس ، پير گشته است و روزگار پايان شاهيش نزديك گشته ولى سياوش ، جوان و فرهمند است و آن تخت و تاج ايران براى او مىماند . [ پس اگر او را يارى نكنى ] ، هم بزرگان ، تو را سرزنش كنند و هم او از تو دلگير شود . اينك اگر خردمندانه مىدانى ، نامهاى پند آميز به دو بنويس و بدانسان كه فرزندى را مىنوازند ، تو نيز آن جوان خردمند را بنواز و براى او جايگاهى سزاوار در اين كشور بساز و او را چنان كه سزاوار و در خور اوست ، نگاهدار . آنگاه دخترى را از شبستان به دو بده و با ناز و آبرو او را بدار . باشد كه به نزد تو بماند و در اينجا آرام گزيند و چون چندى بگذرد و به نزد كاووس شاه باز گردد ، باز هم تو از روزگار ، برترى بينى چرا كه كاووس شاه از تو خرسند گردد و بزرگان گيتى نيز تو را آفرين كنند . اكنون اگر پروردگار دادگر او را به نزد ما آوَرَد ، دو سپاه از كين برآسايد . همانا كه سزاوارِ دادگرىِ پروردگارِ گيهان آفرين باشد ، كه زمانه بدين سان درست گردد .
چون افراسياب گفتار پيران را بشنيد و آن كارها بديد ، چندى در نيك و بد آن كار بيانديشيد . آنگاه به پيران پير گفت : سخنهايت همه دلپذير است . هيچيك از بزرگان كارآزمودهء برگزيده در گيتى به مانند تو نباشند . ولى داستانى شنيدهام كه خِرَد نيز با آن همداستان است :
كه چون بچّهء شير بر پرورى * چو دندان كند تيز ، كيفر برى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 504
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٠٤