تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣

گيتى بجويم و بدانجا رَوَم تا نامم از كاووس نهان گردد و ديگر سخنى از خوى بدش نشنوم و دَمى از پيكار او بيآسايم . رفتن زنگه پيش افراسياب زنگه با آن سد گروگان نامور سوار و آن همه خواسته كه پيشتر گرسيوز بيآورده بود ، برفت . چون به شهر سالار تركان رسيد ، « 1 » ديده‌بان او را بديد و خروشى برآمد . پس نامدارى بزرگ به نام تُوُرْگ « 2 » او را پذيره شد . چون زنگه به پيش شاه افراسياب بيآمد ، افراسياب از پيشگاه برخاست و او را تنگ در بر گرفت و بنواخت و گرامى در پيش خود بنشاند . چون زنگه در كنار شاه بنشست و نامه را بداد و همهء آن سخنها را به دو گفت ، افراسياب از آن نامه به خود پيچيد و دلش پر درد و سرش پر شتاب گشت . آنگاه بفرمود تا جايگاهى ساختند و زنگه را چنان كه سزاوار بود ، بنواختند . پس از آن افراسياب ، سپهدار خود - پيران - « 3 » را به شتاب به نزد خود خواند . پيران نيز زود به نزدش شتافت . چون پيران بيآمد ، افراسياب آنجا را تهى كرد و با آن كدخداى نامور از كاووس و آن گفتار خام و خوى بد و آهنگ پيكار او سخن راند . افراسياب با رخسارى دژم و دلى پر اندوه از كار سياوخش ، از فرستادن زنگهء شاوران و همهء آن كارها ، يك به يك سخن گفت . آنگاه از پيران پرسيد : اينك چگونه اين كار را درمان كنيم ؟ پيران به دو گفت : اى شهريار ، تا روزگار بر جاى است ، جاويد باشى . تو خود ، از ما در هر كار ، داناتر و به گنج و مردى ، تواناترى . گمان و دل و دانش و انديشهء

هامش
( 1 ) - منظور همان شهر گنگ است كه پيشتر سخنش برفت .
( 2 ) - تُوُرْگTovorgاحتمالاً شكلى از تُورَكTrakاست كه بر حسب رعايت وزن شعرى بدين صورت آمده است .
( 3 ) - پيرانPirnپسر ويسه و پسر عموى افراسياب بود . نام وى در برخى تواريخ اسلامى به صورت قيران ، فيران و بيران ذكر شده است . وى در عين حال كه سپهسالار افراسياب بود ، سمت مشاورت وى را نيز بر عهده داشت . بندهش ، ص 150 394 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p.