تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩

كوتاه سازيم . باشد كه اين رنج و سختىها از من بگذرد و اين دو آتش با آب خاموش گردد . پس چون من دست به گنج ببرم و راه هر بهانه‌اى را ببندم ، سزاوار باشد كه آسمان نيز بر من رنجى نيآورد . نخواهم زمانه جز آن كو نوشت * چنان رست بايد كه يزدان بكشت سگالش افراسياب با مهتران چون خورشيد درخشان ، چهره بنمود ، بزرگان به پيش تخت شاه آمدند و افراسياب انجمنى از خردمندان و موبدان هوشيار و بيدار دل بساخت و بديشان گفت : در اين روزگار ، از كارزار ، جز بدى نمىبينم . چه بسيار نامدارانى كه در جنگ با ايرانيان بر دست من كشته شدند . چه بسيار باغ و بوستان كه بيمارستان گشت ، چه بسيار گلستان كه خارستان شد . چه بسيار باغها كه رزمگاه من بوده است . در هر سو نشانى از سپاه من است . اگر شاه گيتى ، بيدادگر باشد ، همهء نيكوييها نهان گردد . گورخر در دشت ، به هنگام ، نزايد ، چشم بچّهء باز ، كور گردد . شير در پستان جانورِ شكارى نماند . آب در چشمهء خود ، كَرْف « 1 » گردد . چشمهء آب در گيتى خشك شود و ديگر نافه ، بوى مشك نداشته باشد . راستى در برابر كژّى ، گريزان گرد و در هر سو كاستى پديد آيد . اينك مرا ديگر دل از جنگ و بدى سير گشته است و مىخواهم كه راه ايزدى بجويم . اكنون دانش و داد را باز آوريم و بجاى اندوه و رنج ، ناز آوريم . زمانه از ما برآسايد . نبايد كه مرگ ، ناگهان بيآيد . دو بخش از گيتى به زير پاى من و در ايران و توران ، سراى من است . بنگر كه هر سال چه مايه جنگاوران ، باژ گران مىآورند . پس اگر شمايان نيز با من بر اين كار همداستانيد ، نامه‌اى به رستم فرستم و با سياوخش نيز در آشتى بجويم و بىاندازه چيز برايش بفرستم . آن بزرگان نيز كه سخنان افراسياب را شنيدند ، همگى خوبى و آشتى خواستند و

هامش
( 1 ) - كَرْف به پارسى به معناى قير است .