تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨

بگشايد ، سر از تنش جدا سازم . آنگاه ايشان را زر و سيم بسيار ببخشيد تا كسى از او بيمى نداشته باشد . از آن پس آنچه كه در خواب ديده بود ، با ايشان بگفت . موبد ، چون آن سخنان را از شاه بشنيد ، بترسيد و از شاه زنهار خواست و گفت : كجا مىتوان اين خواب را به راستى بازگفت ؟ مگر اين كه شاه با اين بنده پيمانى ببندد و سوگند بخورد . آنگاه ما نيز هر چه دانيم به نزد شاه بازگوييم و داد يابيم . پس شاه با ايشان پيمان بست كه هيچ بدى به ايشان نرسد . آن موبدِ زبان آورِ دانا گفت : اينك نهان خواب شاه گيتى را بر او آشكار سازم . پس اين چنين بدان كه اكنون سپاهى گِران با سران دلاور از ايران بيآيند و شاهزاده‌اى به پيش آن سپاه است و با او بسيار كارآزمودگانند . سرنوشت او چنان است كه اين سرزمين را بر ما تباه سازد . اگر افراسياب با سياوش جنگ كند ، كسى از تركان ، پارسا نماند و شاه نيز از جنگ با او اندوهناك گردد . اگر هم سياوش به دست شاه افراسياب كشته گردد ، تاج و تخت توران نماند و زمين از بهرِ سياوش ، با جنگ و كين ، سراسر پر آشوب گردد . ليك تو را آن دم سخن راست به ياد آيد كه ديگر كشور از كاستى ، ويران شده است . پس تو بدان اى شاه كه اگر مرغ پرّنده نيز گردى ، از اين چرخ گردان رهايى نيابى . « 1 » بدين سان گذر كرد خواهد سپهر * گهى پر ز خشم و گهى پر ز مهر چون افراسياب آن سخنان را بشنيد ، اندوهناك گشت و هيچ در جنگ جستن شتاب نكرد . آنگاه آن رازها و سخنهاى نهفته را بر گرسيوز بگشود و بگفت كه : اگر من سپاهى به جنگ سياوش نرانم ، كسى نيز به كينه‌خواهى من نيآيد . پس نه او در جنگ كشته مىگردد و نه من . نه كاووس از من كين خواهد خواست و نه سراسر زمين پر آشوب خواهد گشت . اينك من بجاى گيتى ستانى و كارزار ، آشتى مىجويم و بس . پس به نزد او سيم و زر و تاج و تخت و كلاه و كمر مىفرستم . منوچهر بهرهء خويش بسيار خواست . ليك ما از آن سرزمينى كه پيشتر بخشوده بوديم ، نيز ، دست خويش

هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 130 .