بيامدند و هر يك سرى از سپاه مرا بر نيزه داشتند . بدانسان سد هزار سوار سياه پوش و نيزهور به پيش تخت من تاختند و مرا از جاى برانگيختند و دست بسته ببردند . به هر سو نيك بنگريستم ، ليك هيچ يك از خويشانم به پيش من نبود . پهلوانى نامور و خيره سر ، مرا دوان به پيش كاووس برد . تختى چون ماه تابان بود و كاووس شاه بر آن بنشسته . جوانى كه رخسارش به مانند ماه بود ، در كنار كاووس نشسته بود و بيش از چهارده سال نداشت . چون مرا دست بسته در پيش خود ديد ، چون ابر غرّندهاى دميد و با شمشير ، ميانم را به دو نيم كرد . فراوان از درد خروشيدم و آن ناله و درد ، مرا از خواب بيدار كرد . « 1 » گرسيوز چون سخنان افراسياب را بشنيد ، به دو گفت : اين خواب شاه ، نيست جز فرجام نيك و برآمدن كام دل ما و برگشتن بخت از بدسگالان . ليك خوابگزارى مىبايد كه از اين دانش بسيار بداند . پس موبدان بيدار دل و اخترشناسان و خردمندان را فرا خوانيم . پرسيدن افراسياب ، موبدان را از خواب هر كه از دانش آگاه بود ، چه پراكنده يا در دربار شاه ، در پيش او انجمن گشتند تا ببينند كه شاه از براى چه ايشان را خواستار شده است . افراسياب ايشان را نشستنگاهى سزاوار در پيش خود داد و با هر كسى كم و بيش سخن راند . آنگاه به آن خردمندان نامور و اخترشناسان و موبدان گفت : خواهم كه از اين خواب و گفتار من كسى در گيتى ، آشكار و پنهان ، چيزى نشنود . پس اگر كسى لب به اين سخن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 487
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٨٧
هامش
( 1 ) - ثعالبى در باب اين خواب مىنويسد كه افراسياب گفت : « در خواب چنان ديدم كه درفش من سرنگون شده است و جوى خون از سپاهيانم روان گشته و همه سران سپاه رو به گريز نهادهاند و سرهاى تركان بر فراز نيزههاست . خانهها همه ويران و فرزندانم اسير گشته و خود و خواهران و ديگر فرزندانم را دشمنان به زنجير كشيدهاند . در همين حال كى كاووس را ديدم كه به گونهء تازه جوانى در آمده و با يك ضربت مرا دو نيم كرد » . تاريخ غررالسير ، ص 129 . ميرخواند آورده است كه وى 3 شب متوالى خواب ديد . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 580 .