تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
پس كاووس به يزدان پناهيد و از او نيكبختى بجست تا آن نو درخت ببار آيد . شادمانانه پاسخى چون بهارِ تازه و بهشت خرّم بنوشت كه : آفرينندهء خورشيد و ماه ، گيهاندار و بخشندهء تاج و تخت ، به تو جاودانه دلى شاد بخشد و دلت را از درد و اندوه آزاد كند . هميشه كلاه بزرگى و تاج مهى بر سر داشته باشى و پيروز و فرهمند باشى . همانا كه بخت و هنر و راستى داشتى كه اين چنين سپاه را بردى و جنگيدى . هنوز از لبت بوى شير مىآيد كه اين چنين تير از كمان باراندى . هميشه تنت هنرمند و دل روشنت كامروا بادا . اينك كه در جنگ پيروز گشتى ، بايد كه در كار درنگ كنى و نبايد كه سپاه را پراكنده گردانى . زيرا كه آن ترك ، هم بدپيشه و فريبكار است و هم بدنژاد و بدتن . دستگاه و بزرگى او به ماه تابان مىرسد . پس تو هيچ در جنگ جستن شتاب مكن ، زيرا كه خود افراسياب به جنگ تو آيد . پس اگر اين چنين به اين سوى جيحون سپاه آوَرَد ، همانا كه دامان خويش در خون كشيده است . آنگاه شاه ، مُهر خويش بر نامه نهاد و هماندم فرستاده را پيش خواند و نامه را به دو داد و فرمود تا به تاخت به سوى سياوش رود . چون فرستاده به نزديك سياوش رسيد و سياوش آن نامهء شاه ايران را بديد ، زمين را ببوسيد و دلشاد گشت و بخنديد و نامه را بر سر نهاد . پس فرمان شاه را گوش سپرد و دل از پيمان او نپيچيد . از سوى ديگر چون گرسيوزِ شيرْمرد به شتاب همچون گَرد به پيش شاه توران آمد ، آن سخنان ناپاك و تلخ را بگفت كه : سياوش سپهبد به بلخ آمد و با او رستم به همراه سپاهى بيكران و جنگاوران نامدار بسيار بودند . در برابر هر يك تن از ما بيش از پنجاه سپاهى سرافراز و با گرزهء گاوميش در دست بود . پيادگان سپردارشان با تير و تركش چون آتش بودند . دالمن نيز چون ايشان نپرّد . و يكى از ايشان را خواب نربايد . سه روز و سه شب بدين سان جنگ بود تا اين كه سپاهيان گردنكش ما و اسپانشان در رنج افتادند . يكى از سپاه ايران را كه خواب در مىگرفت ، ديگرى جاى او را مىگرفت و او به آسودگى مىخفت و باز بار ديگر جنگ را مىآغازيد . افراسياب كه آن سخنان را شنيد ، چون آتش برآشفت و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 485 | حكيم أبو القاسم الفردوسي