نيز برگزيد . آنگاه شاه بفرمود تا پهلوان زادگان دلير و خردمند و آزاده و فروتنى كه به بالا و سال همچون سياوش بودند ، با پهلوانان جنگى و نام آورانى چون بهرام و زنگهء شاوران و پنج موبد از ايرانيان با درفش كاويانى به همراه آن سپاهيان از شهر به سوى دشت و هامون شوند . گويى در زمين هيچ جايى جز براى سُم اسپان نمانده بود . درفش كاويانى نيز همچون ماهى درخشنده در ميان ايشان سر به آسمان افراشته بود . شاه نيز از شهر بيرون رفت و به گِرد سپاه بگشت . سپاهى ديد چون پيوگى « 1 » آراسته با پيلان جنگى و آواى كوس كه از همه جا به گوش مىرسيد . شاه بر ايشان آفرين بسيار كرد و گفت : اى نامداران فرخنده پِى ، بخت همراهتان باشد و چشم بدخواهتان كور بادا . باشد كه به نيك اخترى و تندرستى برويد و به پيروزى و شادى بازآييد . آنگاه سياوش سپهدار ، به گُردان بفرمود تا كوس بر پيل ببندند و خود نيز سوار گشت . كاووس شاه با ديدگانى گريان يك روز با او در راه برفت . سرانجام يكديگر را در بر گرفتند . و چون ابر بهارى گريستند و به زارى خروشيدند و خون از ديدگان باريدند . گواهى همى داد دل برشدن * كه ديدار از آن پس نخواهد بدن چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش بار آورد ، گاه زهر پس كاووس به سوى تختش روى نهاد و سياوخش با سپاه جنگ جويى به همراه رستم پيل تن سپاه را به سوى زابلستان به پيش زال كشيدند . يك ماه را به پيش زال فرخنده پِى به بزم و ميگسارى پرداختند . سياوش نيز در آنجا گاهى به ميگسارى با تهمتن مىپرداخت و گاه با زواره مىنشست . گاهى به پيش تخت زال بود و گاهى در نِيستان به شكار مىپرداخت . چون يك ماه بر اين بگذشت ، سياوش سپاه را براند و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 482
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٨٢
هامش
( 1 ) - پيوگ به پارسى به معناى عروس است .