تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
بگشود و خواسته‌ها را به باد داد ؟ تا كنون دو بار اين تخت شاهى خويش را با اين تندى و تيزىات ، به دشمنانت سپرده‌اى . پس اينك بيا و از اين پهلوانان ، يكى را كه سزاوار جنگ و كينه خواهى است برگزين . ولى كاووس بديشان پاسخ داد كه : من در ميان اين انجمن كسى را نمىبينم كه توان رويارويى با افراسياب را داشته باشد . پس خودم بايد همچو كشتى بر آب بروم . اينك شمايان باز گرديد تا من دلم را بدين كار ، رهنمون سازم . از سوى ديگر چون سياوش ، آن كار بدانست ، دلش پر انديشه گشت و در دل گفت : من آهنگ اين رزم كنم . پس به پيش شاه رَوَم و به خوبى از او بخواهم . باشد كه پروردگار دادگر مرا با اين كار ، از سودابه و اين گفتگوى پدر ، رهايى بخشد . و ديگر اين كه با اين كار كه چنين سپاهى را به دام بيآورم ، نام آور گردم . پس سياوش كمر بسته به پيش كاووس شاه رفت و به دو گفت : من اين پايگاه را دارم كه به جنگ شاه توران رَوَم و سر آن سركشان را به خاك آورم . چنين بود راى جهان آفرين * كه او جان سپارد به توران زمين به راى و به انديشهء نابكار * كجا باز گردد برو روزگار پس پدرش نيز با او در اين كار همداستان شد كه سياوش بدين كين ، كمر ببندد . كاووس از او شادمان گشت و او را بنواخت و بار ديگر او را پايگاهى بساخت و به دو گفت : گنج پدر به پيش تو است و همهء سپاه را نيز از آن خويش بدان . آنگاه كاووس شاه ، رستم پيل تن را به پيش خود خواند و با او بسيار به نيكى سخن راند و گفت : پيل نيز زور تو را ندارد و رود نيل نيز مانندهء دستان تو نباشد . سياوش كمر بسته به پيش من آمد و با من چون شير ژيان سخن گفت . همانا كه تو در گيتى هنرمند و فروتن و پرورندهء سياوشى . اگر كان ِ گوهر نيز به آهن بسته گردد ، چون تو كمر ببندى ، گشوده شود . اينك سياوش ، جنگ با افراسياب را خواستار است . پس تو با او برو و روى ازو بر متاب . آنگاه كه تو بيدار باشى ، مرا خواب و آرامش آيد . ولى آن دَمى كه آرام