به جامى كه زهر آگند روزگار * ازو خيره ، نوشه مكن خواستار تو با آفرينش پسنده نهى * مشو تيز ، گر پرورنده نهى چنين است كردار گردان سپهر * نخواهد گشادن همى بر تو چهر بدين داستان زد يكى رهنمون * كه مهرى فزون نيست از مهر خون چو فرزند شايسته آمد پديد * ز مهر زنان ، دل ببايد بريد زبان ، ديگر و دلش ، جايى دگر * ازو پاى يا بى ، كه جويى تو سر آگاهى يافتن كاووس از آمدن افراسياب شاه در آن مِهر سودابه بود كه ناگهان گفتار كارآگهان را بشنيد كه : افراسياب با سد هزار سوار برگزيدهء ترك بيآمد . دل كاووس شاه از شنيدن آن آگهى ، تنگ شد ، ازيرا كه از بزم بايد آهنگ رزم مىكرد . پس ايرانيان و نيكخواهان كيان را فراهم آورد و بديشان گفت : همانا كه يزدان ، افراسياب را از باد و آتش و خاك و آب نسرشته و آسمان ، او را به ديگر گونه سرشته است كه اين چنين با سوگند ، پيمان مىبندد و در آن دَم به خوبى زبان آور مىشود ، ليك چون جنگ جويان خود را گرد آورد ، روى از آن سوگند و پيمان بر مىتابد . اكنون بر من بايسته است كه كينه خواهانه بروم و روز روشن را بر او سياه سازم ، مگر كه نام او در گيتى گم گردد . و گرنه اگر چنين بماند ، هر زمان ، ناگهان سپاهى مىسازد و به سوى جنگ ايران مىشتابد و بسيار از سرزمينهاى ايران را ويران مىسازد . « 1 » ليك موبد به دو گفت : چرا بايد با اين همه سپاهيان كه دارى ، تو به تن خويش به آوردگاه روى ؟ چرا بايد در اين همه گنجها
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 479
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٧٩
هامش
( 1 ) - بلعمى در يك خبر واحد و كاملاً متفاوت ، كاووس را آغازگر جنگ دانسته ، نه افراسياب . وى مىنويسد كه كى كاووس دختر افراسياب را به زنى گرفته بود . افراسياب دخترش را بدون هيچ مال و خواستهاى به پيش كى كاووس فرستاده بود و از او يك سال زمان خواسته بود تا مال بفرستد . ليك دو سال گذشت و چيزى نفرستاد پس كى كاووس سپاه خود را بيرون آورده بود و به افراسياب گفته بود كه يا مال بفرستد و يا اين كه با او جنگ را آغاز خواهد كرد . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 597 - 596 .