گيرى ، مرا شتاب رَسَد . گيتى در پناه تير و شمشير تو است و ماه و آسمان را در زير دارى . تهمتن به او گفت : من بندهام و هر چه گويى آن كنم . سياوش ، پناهِ روان من و سرِ تاج او آسمان من است . كاووس چون اين سخنان را از رستم بشنيد ، او را آفرين كرد و گفت : خِرَد با جان پاكت جفت بادا . لشگر كشيدن سياوش خروش نفير و كوس برخاست و توس ، آن سپهبد سرفراز بيآمد و سپاهيان بر درگاه شاه ، انجمن گشتند . شاه در گنجها بگشود و ايشان را دينار و شمشير و گرز و كلاه و كمر و زره و سپر و كلاهخود و سرنيزه ببخشيد . آنگاه كليد گنجى را كه پر از جامههاى نابريدهء شاهوار بود به پيش سياوش فرستاد و گفت : تو بر اين سرا و خواستهها ، كدخدايى . پس هر چه خواهى بساز . آنگاه كاووس ، دوازده هزار سوار دلير جنگى از ميان آن نامداران برگزيد كه همه از تيرههاى پهلو « 1 » و پارسى و كوچ و بلوچ « 2 » و گيل هاى « 3 » جنگى و از دشت سروچ « 4 » بودند . و دوازده هزار پيادهء سپرور
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 481
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٨١
هامش
( 1 ) - پهلوPahlavيا پَرْثَوَParavaنام قومى است كه در ناحيهاى به همين نام در خراسان ساكن بودهاند .
( 2 ) - كوچ ( كفج ) و بلوچ نام دو قوم مىباشد كه اصلاً در آن روزگاران ساكن نواحى كرمان بودهاند و قوم كوچ در ناحيهاى به همين نام در بيابانهاى كرمان تا حدود جيرفت و درياى پارس ساكن بودهاند . قوم بلوچ نيز كه امروزه ناحيهء بلوچستان به نام ايشان است و در آن ساكن مىباشند ، در آن زمان در كرمان ساكن بودهاند و بعدها به علت حملهء اعراب به كرمان ، به مكران آمدند و در آنجا ساكن گشتند .
( 3 ) گيل نام قومى است كه بيشتر آنها در گيلان ساكن بودهاند اما در نواحى خلخال و دماوند و خراسان نيز نشانههايى از ايشان يافت شده است . اكثراً اين قوم را بخشى از قوم كادوسى يا خود آنان دانستهاند . ر . ك . اعتماد السلطنه ، تاريخ طبرستان ، ص 30 حواشى مهرآبادى .
( 4 ) دشت سَروچ ( سروج ) نام دشتى در نزديكى كرمان بوده است . برهان قاطع ، ماده سروچ فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده سروج . ليك از آنجا كه دشتى به همين نام در بلاد جزيره ، جزو ولايت حلب وجود داشته است ، ( حدود العالم ، ص 414 اصطخرى ، مسالك و ممالك ، ص 80 لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 116 ) برخى اين سروج را با آن خلط كردهاند . ر . ك . راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده دشت سروج . حال آنكه منظور حكيم فردوسى از دشت سروج در اينجا همان ناحيه كرمان است .