تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
مىگويد و دل شاه را از آتش مىشويد . ولى بدان كه اين زال بود كه در اين كار ، جادويى بكرد تا آتش تيز به سياوش گزندى نرساند . كاووس به سودابه گفت : هنوز هم نيرنگ دارى و پشت بىشرمىات خم نگشته است . آنگاه كاووس به ايرانيان رو كرد و گفت : از اين بد كه او در نهانى بساخت ، اينك چه كنم و كيفر اين چه باشد ؟ همه بر شاه آفرين خواندند و گفتند : پاداش او آن است كه كشته شود و از آن بدكارى خويش پيچان گردد . پس شاه به دژخيم فرمود : او را در كوى ببر و بردار كن و باز گرد . چون بدين سان از سودابه روى گرداندند ، همهء شبستان فرياد كردند . دل كاووس پر از درد شد ، ليك آن را با رويى زرد پنهان داشت . از سوى ديگر چون سودابه را خوار گذاشتند و همه از او روى برتافتند ، سياوش در دل گفت : اگر اينك سودابه به دست شاه تباه گردد ، چندى نگذرد كه شاه از اين كار پشيمان شود و چون پيچان گردد ، آن اندوه را از من بيند . پس به پيش كاووس شاه رفت و او را گفت : دلت را به اين كار ، در اندوه مدار . گناه سودابه را به من ببخش ، مگر كه او پند پذيرد و به راه آيد . شاه نيز كه پيوسته در آن كار در جستجوى بهانه‌اى بود تا آن گناهِ بگذشته را ببخشد ، به سياوش گفت : اگر چه از او خون ريختن ديدم ، ليك اينك او را بخشودم . سياوش تخت پدر را ببوسيد و از آن تخت برخاست و به پيش سودابه رفت و او را به فرمان شاه در سراىْ باز آورد . پس همهء شبستان به پيش سودابه دويدند و يكايك ، او را نماز بردند . چندى نيز بر اين بگذشت و دل شهريار به سودابه گرمتر گشت و چنان دلش پر از مهر او گشت كه دَمى از چهرهء او ديده بر نمىداشت . تا اين كه بار ديگر سودابه نهانى براى شاهِ گيتى جادويى بساخت تا آنسان كه از گوهرى بد سزاوار است ، شاه با سياوخش ، بد گردد . شاه از گفتار سودابه بدگمان شد . ليك آن را بر هيچكس آشكار نكرد . به جايى كه كارى چنين اوفتاد * خرد بايد و دانش و دين و داد چنان چون بود مردم ترسكار * برآيد به كام دل مرد كار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 478 | حكيم أبو القاسم الفردوسي