سياوش را نديد . همه در آن دشت با ديدگانى پر خون مىنگريستند تا كِى او از آتش بيرون آيد . ناگهان سياوش آزاد مرد با لبانى خندان و رخسارى به سرخى گل سرخ از آتش بيرون آمد . چون او را بديدند فريادى برخاست كه : شاه نو از آتش بيرون آمد . سياوش و جامه و اسپش چنان از آتش بيرون آمد كه گويى بجاى آتش ، گل ياسمن در كنارش بوده . اگر بجاى آتش ، آب نيز بود ، نَمى از آن آب ، او را تر مىساخت ، ليك : چو بخشايش پاك يزدان بود * دم آتش و باد يكسان بود بارى چون سياوش از ميان آن كوه آتش به دشت آمد ، خروشى از شهر و دشت برخاست . سواران سپاه به پيش او شدند و همهء دشت به پيش او درم ريختند . در ميان كهتران و مهتران ، همه جا شادمانى شد . همه يكديگر را مژده مىدادند كه : پروردگار دادگر بر آن بىگناه بخشايش آورْد . « 1 » از سوى ديگر سودابه از خشم ، موى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 476
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٧٦
هامش
( 1 ) - نظام الملك در بارهء آن آتش مىنويسد كه چون سياوش سالم از آتش بيرون آمد « همهء خلق در شگفت آن بماندند و موبدان از آن آتش بگرفتند و به آتشكده بردند . و هنوز [ زمان نظام الملك ] آن آتش زنده است كه حكم كرد به راستى » . سياست نامه ، ص 228 . نيز اين جريان گذشتن وى از آتش بطور مفصل توسط ثعالبى روايت شده است . ر . ك . تاريخ غررالسير ، ص 127 - 126 .
اما در بارهء مكان آن آتش ، ياقوت حموى مىنويسد كه در اوستا چنين خوانده است كه مكان برافروختن آن آتش در ابرقوه ( ابركوه ) يزد قرار داشته است و تپهء عظيمى از خاكستر را كه در آنجا باقى است ، نشانهء اين مدعاى خود آورده است . اگر چه برخى آن را به اشتباه تپهء ابراهيم ( منسوب به حضرت ابراهيم ( ع ) ) دانستهاند . ر . ك . حموى معجم البلدان ، ج 1 ، ص 70 نيز ترجمهء آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 1 ، ص 180 - 179 . جكسن نيز اين نكته را مىپذيرد و محل آن را بطور مشخص در جنب دخمهء گبران در سمت چپ جاده مىداند و معتقد است كه در آنجا پرستشگاه و معبدى قديمى نيز وجود داشته كه ويران شده است . سفرنامهء جكسن ، ص 392 . گويا بعد از اين واقعه ، در كنار آن مكان كه آتش افروختهاند ، آتشكدهاى برپا داشته باشند .
و نكتهء مهم و آخر در اين رابطه اين كه برخى به دليل تشابه ظاهرى جريان به آتش رفتن سياوش و جريان به آتش رفتن حضرت ابراهيم ( ع ) ، اين دو را يك تن پنداشتهاند . حال آنكه نخستين اختلاف آشكار ميان اين دو اين است كه حضرت ابراهيم ( ع ) پيامبر بوده است و تمامى روند زندگى او با آنچه كه در بارهء سياوش گفته شده است ، تفاوت آشكار دارد و تنها وجود يك شباهتِ به آتش رفتن هر دو هيچگاه نمىتواند حكم بر يكى بودن آن دو كند خصوصاً با توجه به اين كه در روزگاران باستان - چنان كه پيش از اين ذكر شد - امتحان با آتش سنتى رايج بوده و يك مورد خاص نداشته است . و نكتهء ديگر اين كه ميان سياوش و حضرت ابراهيم ( ع ) حدود 1000 سال تفاوت زمانى بوده است و حضرت ابراهيم ( ع ) حدود 1000 سال پس از زمان سياوش بوده است .