تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥

دميدن ، همه جا از دود ، سياه گشت . ليك به زودى پس از آن دود ، زبانه برآمد و زمين از آسمان نيز روشنتر گشت . گيتى ، خروشان و آتش ، دمان بود . همهء آنها كه در آن دشت بودند ، گويى از گرما بريان شدند و بر آن چهرهء خندان سياوش گريستند . سياوش با كلاهخودى زرّين بر سر و جامه‌اى سپيد بر تن ، هوشيار و با لبى خندان و دلى پر اميد ، سوار بر اسپى سياه به پيش پدر آمد . « 1 » گَرد سُم اسپش تا به ماه برآمد . آنگاه سياوش چنان كه آيين نساجامه « 2 » بود ، كافور بر خويشتن بريخت و از اسپ فرود آمد و در پيش كاووس ، او را نماز برد . رخسار كاووس شاه پر از شرم گشت و با پسر به نرمى سخن گفت . سياوش به دو گفت : اندوه مدار ، زيرا كه گردش روزگار بر اينسان است . مرا سرى پر از شرم و پريشانى است . اگر بىگناه باشم ، كه رهايى يابم و اگر در اين كار ، گناهكار هستم ، پروردگار مرا نگاه ندارد . ليك بدان كه من به نيروى يزدان نيكى دهش ، از اين كوه آتش ، تپشى « 3 » نيز نيابم . آنگاه سياوش به پيش آن آتش آمد و پروردگار را گفت : اين داور بىنياز ، مرا از اين كوه آتش بگذران و تنم را از شرم پدر رها ساز . چون سياوش بدين گونه زارى بسيار در پيش پروردگار نمود ، آن اسپ سياه را همچون دود از جا بر انگيخت . پس خروشى از دشت و شهر برآمد . همه را از آن كار ، اندوه رسيد . سودابه آن آوا را از آن دشت بشنيد ، پس ، از ايوان به بام درآمد و آن آتش را بديد . مىخواست كه سياوش را بد رسد . پيوسته جوشان و با گفتگو بود . يك گيتى با زبانى پر از دشنام و لبى پر از خشم به كاووس چشم نهاده بود . سياوش اسپ سياه را درون آتش بتاخت . گويى اسپش با آتش بساخت . از هر سو زبانه بردميد و ديگر كسى كلاهخود و اسپ

هامش
( 1 ) - نام اين اسپ سياوش كه تا دَم آخر زندگى او نيز با او بود و پس از آن اسپ كى خسرو گرديد ، بهزاد بود و از آنجا كه رنگ آن سياه بوده است ، حكيم فردوسى غالباً صفت شبرنگ را براى او ذكر كرده است و از همينجا است كه برخى به اشتباه ، نام او را بجاى بهزاد ، شبرنگ دانسته‌اند ، حال آنكه شبرنگ صفت او بوده است . از جمله ر . ك . نظام الملك ، سياست نامه ، ص 228 361 - 360 .Justi , Iranisches , Namenbuch , p
( 2 ) - نساجامه به پارسى به معناى كفن است .
( 3 ) - تپش به پارسى به معناى اضطراب و حركت ناشى از گرمى و حرارت باشد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 475 | حكيم أبو القاسم الفردوسي