تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤

براى اين ننگ اگر كوه آتش نيز باشد ، از آن بگذرم . اگر نگذرم ، برايم خوار باشد . گذشتن سياوش بر آتش كِي كاووس به فرزند و آن سودابهء شوم پِى مىانديشيد و در دل مىگفت : اگر يكى از اين دو نابكار شود ، ازين پس ديگر چه كسى مرا شاه خواند ؟ چه چيزى گرامىتر از فرزند و زن و خون و مغز ؟ همان بهتر كه دل را از اين انديشهء زشت بشويم و چارهء دل گسل كنم . چه گفت آن سپهدار نيكو سخن * كه با بددلى شهريارى مكن پس كاووس به دستور خود فرمود تا ساربانان ، سد كاروان شتر از دشت بيآورند . آنگاه اين شتران را به هيزم كشيدن وا داشتند و همهء ايران بدان مىنگريستند . پس با سد كاروان شتر سرخ موى ، هيزم بيآوردند و آن هيزمها را تا به آسمان برآوردند چنان كه از دو پرسنگى ، هر كه آن را مىديد ، مىگفت : همانا كه اين كليد آن بدى است . و همه مىخواستند تا آن راستى را از كژّى و كاستى بدانند و باز شناسند . چو اين داستان سر بسر بشنوى * به آيد ترا گر به زن نگروى به گيتى بجز پارسا زن مجوى * زن بدكنش ، خوارى آرد به روى بارى دو كوه از هيزم بر دشت بنهادند و گيتى بر آن كار مىنگريست . در ميان آن دو كوه هيزم ، تنها راه باريكى گذاردند كه يك سوار به سختى مىتوانست از آن بگذرد . « 1 » آنگاه شاه بفرمود تا نفت سياه بر چوب ريزند . پس دويست مرد آتش افروز بيآمدند و آن آتش را چنان دميدند كه گويى شب ، روز گشت . با نخستين

هامش
( 1 ) - ثعالبى مىنويسد : آن راه به اندازه‌اى بود كه دو سوار ، پهلو به پهلو بتوانند از آن بگذرند . تاريخ غررالسير . ص 126 .