تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣

پس شاه همهء موبدان را از شهر بخواند و با ايشان بسيار از سودابه سخن راند . يكى از موبدان به شاه گفت : دردت نهان نماند . اگر خواهى كه اين گفتگو را پيدا كنى ، بايد كه سنگ را بر سبو زنى . بدان كه هر چند فرزند نزد آدمى ارجمند است ، ليك دل شاه از اين انديشه ، گزند يابد . از سوى ديگر نيز از اين دختر شاه هاماوران اين گونه پر انديشه گشته‌اى . اينك كه سخن اين هر دو بدين گونه بود ، بايد كه يكى از ايشان بر آتش بگذرد . چرا كه فرمان آسمان چنين است كه بر بىگناهان ، گزند نيآيد . « 1 » پس تا شاه ، سودابه و سياوش را پيش خواند و گفت : از اين دو ، دل و روان ِ روشن من بى بيم نگردد مگر آنكه آتش تيز ، گناهكار را پيدا و رسوا كند . سودابه گفت : گفتار من راست بود . گناه من تنها آن بود كه دو كودك ِ افكنده‌ام را به شاه نمودم . پس اين سياوش است كه بايد اين كار به انجام رساند زيرا اين بد را او بكرد و اين تباهى را او بجست . پس شاه به سياوخش رو كرد و گفت : اكنون چه گويى اندر اين كار ؟ سياوش به شاه گفت : با شنيدن اين سخنان ، دوزخ براى من آسان گشته است . بدان كه از

هامش
( 1 ) - اين نوع امتحان براى تشخيص مجرم از بىگناه در سنت مزديسنان گرمُك وَر يا ورگرم ناميده مىشد كه بر اساس آن مىبايست از ميان آتش مىگذشتند . اگر شخص گناهكار بود ، در آتش مىسوخت و چنانچه بىگناه بود ، آتش بر او اثر نمىكرد . نوع ديگرى از ورگرم ، ريختن فلز گداخته بر سينه بود . در زمان شاپور دوم ساسانى ، آذربد پسر مهرسپند براى اثبات حقانيت گفتار خود ، فلز گداخته بر سينه ريخت . به روايت سوگندنامه 9 من روى گداخته روى سينهء وى ريخته شد . گويند وقتى آن فلز گداخته بر روى سينهء وى ريخته شد ، انگار به روى سينه‌اش شير دوشيده بودند و اين نشانهء بىگناهى وى بود . فخر الدين اسعد گركانى نيز مىنويسد كه چون شاه موبد از زنش - ويس - بدگمان شد و او را دوستدار برادرش - رامين - پنداشت ، براى رفع سوء ظن خويش و تهمت ديگران از ويس خواست كه در حضور بزرگان شهر در ميان آتش برود : و ز آتشگاه ، لختى آتش آورد * به ميدان ، آتشى چون كوه بركرد بسى از صندل و عودش خورش داد * به كافور و به مشكش پرورش داد ويس شكوه‌كنان گويد : مرا گويد كه بر آتش گذر كن * جهان را از تن پاكت خبر كن بدان كهتر و مهتر بدانند * كجا در ويس و رامين بدگمانند نوع ديگر از اين امتحانها نوشيدن آب گوگرد آلود بود كه به آن سوگند مىگفتند و واژهء سوگند كه امروز به كار مىرود ، برگرفته از آن است . برخى از اسامى ديگر ور عبارت بود از ور روغن - ور برسم - ورشيرهء گياه . پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 573 - 569 كريستين سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 328 - 327 .