تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢

ليك آن زن هيچ بدان كار ، خستو « 1 » نگشت . پس شاه بفرمود تا او را بيرون ببرند و چاره و افسون بسيارى كنند تا مگر به سخن آيد و اگر نيز سخنى نگفت ، او را به آيين و فرّ شاهى با ارّه از ميان به دو نيم كنند . زن را از درگاه شاه ببردند و با او از شمشير و دار و چاه سخن گفتند . ليك زن گفت : من ِ بىگناه در پيشگاه شاه چه سخنى براى گفتن دارم ؟ « 2 » پس نگاهبانان ، سخن آن زن را به شاه بگفتند و نيز او را گفتند كه تنها پروردگار گيهان آفرين است كه داند چه در نهان است . شاه به سودابه فرمود تا به پيش او رفت . آنگاه ستاره‌شناس ، گفتار خويش را باز گفت كه : اين هر دو كودك از آن زن جادو و از پشت اهريمن اند . سودابه كه چنين شنيد ، به كاووس گفت : ايشان خِرَد ندارند و از بيم سياوش است كه چنين سخن مىگويند و راستى را نهان مىدارند . زيرا كه از بيم سپهبد ، پهلوان پيل تن ، شير نيز در انجمن بلرزد . او زور هشتاد پيل را دارد و چون بخواهد ، راه رود نيل را نيز خواهد بست . سد هزار سپاهى نامور نيز از جنگ با او گريزانند . مرا نيز در برابر او توان نباشد ، اگر نه ديدگانم همواره پر خون گردد . مگر آنكه اخترشناس بفرمايد كه از چه كسى سپاس مىجويد . « 3 » و تو اى شاه كه اندوه كودكانت را نمىخورى و سخن را اين چنين سرسرى گرفته‌اى ، بدان كه من اين داورى را به آن گيتىِ ديگر افكندم . سودابه اينها بگفت و بسيار بگريست . كاووس از گفتار او دژم شد و با او به زارى بگريست . آنگاه با دلى خسته سودابه را روانه كرد و دل بدان درد بنهاد و گفت : اين سخن را در گيتى پژوهيدن گيريم تا ببينيم بر چه به بن آيد . « 4 »

هامش
( 1 ) - خستو به پارسى به معناى معترف است .
( 2 ) - ثعالبى در روايتى متفاوت ، سخن از اقرار آن زن كرده است . وى مىنويسد : « چون او را به كندن دست و پاى و بركندن چشم بيم دادند ، انداختن كودكان را به گردن گرفت » اما سودابه گفت : « اين زن دروغگو و جادوگر است . آنچه مىگويد از ترس كشته شدن و دست و پا بريدن است » . تاريخ غررالسير ، ص 126 .
( 3 ) - يعنى اخترشناس بگويد كه خدمت چه كسى را مىكند . كنايه است به اين كه آن اخترشناسان خدمت سياوش را مىكردند و در راستاى منافع او سخن مىگفتند .
( 4 ) - يعنى بر چه قرار گيرد نتيجه چه شود .