تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١

كاووس گفت : اينك آفتاب را به روشنى ببين . پيوسته از آن بدى كه سياوش با من بكرد ، به تو گفتم ليك تو بيهوده گفتار اورا راست يافتى . دل كاووس شاه ، بدگمان گشت و برفت و چندى بيانديشيد و با خود گفت : اين كار را چگونه درمان كنم ؟ شايسته نيست كه اين كار را بر دل خود آسان گيرم . پرسيدن كاووس ، كار بچگان را آنگاه كاووس شاه اختر شناسان را بجست و به خوبى نزد خويش فرا خواند و ايشان را بر تخت زرّين بنشاند و با ايشان از سودابه و رزم هاماوران و نيز از آن دو كودك ، بسيار سخن گفت تا از كار او آگه شوند . پس ايشان زيگ « 1 » و ستاره‌ياب « 2 » برداشتند و يك هفته بدان كار پرداختند . سرانجام به پيش شاه آمده ، او را گفتند : كجا جامى را كه از زهر پر سازى ، مِى گردد ؟ بدان كه اين دو كودك از پشت كس ديگرى هستند و از پشت شاه و از اين مادر نيستند و اگر كه از تخم شاه بودند ، با اين زيگها به آسانى مىشد دريافت . و اين شگفتى را نيز بدان كه اين راز در زمين و آسمان آشكار نيست . آنگاه ايشان نشان آن زن ناپاك بدانديش را به شاه و آن انجمن بگفتند . سودابه چون آن سخنان بشنيد ، بناليد و از شاه ، دادخواست و گفت : با آنچه كه شاه گفت ، همداستانم ، ليك دلم از كشتن فرزند مىپيچد و هر دَم مىخواهم سر از تنم جدا سازم . شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى زن ، آرام گير و پيوسته به امروز منگر و به ياد فرجام باش . پس شاه بفرمود تا همهء نگاهبانان درگاه ، سراسر شهر و برزن را به زير پا آورند تا آن زن بَد كُنِش را بيابند . پس در همان نزديكى نشان او را يافته و تيز بشتافتند و آن زن بدبخت را بكشيدند و به خوارى به پيش شاه بردند .

هامش
( 1 ) - زيگ همان زيج است . يعنى آن كتابى كه منجمان ، احوال و اوضاع نجوم و افلاك را از جداول آن معلوم كنند .
( 2 ) ستاره‌ياب به پارسى به معناى اسطرلاب است .