تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩

كداميك از اين دو گناهكار است و سزاوار پادافرهء « 1 » بد است . آنگاه چون آشكار شود ، دل بِدان گواهى دهد . پس كاووس براى يافتن آن به چاره‌جويى پرداخت . نخست دست و بر و روى و سراپاى او را ببوييد . از سودابه بوى مِى و مشكناب و گلاب يافت . ليك از سياوش چنان بويى نيافت . پس هيچ نشانه‌اى از بسودن « 2 » سودابه در سياوش نبود . كاووس اندوهگين گشت و سودابه را خوار كرد و دل خويش را از او پر آزار ساخت . در دل گفت : او را بايد با شمشير تيز ، ريز ريز كرد . ولى به هاماوران انديشيد ، كه اگر چنين مىكرد ، از آنجا آشوب جنگ بر مىخاست . نيز به ياد آورد آنگاه كه در هاماوران در بند بود و هيچ خويش و پيوندى در كنارش نبود ، اين سودابه بود كه روز و شب پرستار او شد و سر از آن رنج نپيچيد و لب نگشود . و ديگر آنكه كاووس ، يك دل پر از مِهر او داشت . پس مىبايست از هر بدىِ او مىگذشت . و نيز اين كه كاووس كودكانى از سودابه داشت . پس اندوه كودكان را نمىتوانست آسان بشمارد . از سوى ديگر سياوش در آن كار ، بىگناه بود و شاه ، خردمندىِ او را مىدانست . پس كاووس به سياوش گفت : از اين اندوه هيچ ميانديش و هوشيار و خردمند باش و با كسى از اين كار ياد مكن و سخن مگوى . زيرا كه نبايد اين سخن ، بزرگ گردد . « 3 »

هامش
( 1 ) - پادافره به معناى مجازات و كيفر است .
( 2 ) - بسودن به پارسى به معناى لمس كردن است .
( 3 ) - در بارهء جريان عشق سودابه نسبت به سياوش و فريبكارىهاى او در آثار زير نكاتى ذكر شده است : طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 422 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 124 - 120 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 128 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 579 - 578 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 222 نظام الملك ، سياست نامه ، ص 228 - 227 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 46 . برخى به خطا آورده‌اند كه سياوش نيز عاشق سودابه گشت . از جمله ر . ك . برهان قاطع ، ماده سياوخش نويرى ، نهاية الارب ، ج 1 ، ص 153 .