گفت : اگر به مردى رسد ، ديگر نبايد كه چشم بد به دو افتد . سودابه گفت : شايسته است كه گفتار مرا بپذيرى و با من هم انديشه گردى و دخترى از نژاد خودش ، نه از نژاد ديگر نامداران ، به زنى به دو دهى تا فرزندى از او همچون سياوش به گيتى آيد . مرا دخترانى از تخم و نژاد پاك تو است . اگر نيز از دختران كى آرش و كيپشين « 1 » دخترى بخواهد ، ايشان از شادى ، آفرين كنند . كاووس شاه كه چنين شنيد ، به سودابه گفت : خواستهء من نيز چنين باشد و بزرگى و فرجام و نام من در اين كار است . سپيدهدم ، سياوش به نزد شاه رفت و بر تخت و تاج او آفرين خواند . آنگاه پدر با پسر ، راز گفتن گرفت و پنهان از ديگران به دو گفت : از پيشگاه كردگار گيهان آرزويى در نهان دارم كه نام تو از تو يادگار ماند و شاهى از تخم تو برآيد . و همچنان كه من به ديدار تو تازه روى گشتهام ، تو نيز به ديدار او دل برگشايى . من از گفتار موبدان ستاره شناس ، چنين از اختر تو نشان يافتم كه از پشت تو شهريارى بيآيد كه در گيتى يادگار بماند . پس اكنون زنى را از بزرگان برگزين . در پس پردهء كيپشين و كى آرش و هر سو بنگر و دستى بگشاى . سياوش به دو گفت : من بندهء شاهم و سر به فرمان او نهادهام . هر كسى را كه او برگزيند ، روا باشد ازيرا كه او بربندگان ، پادشاه است . ليك نبايد كه سودابه اين سخن را بشنود ، چون گفتارى ديگرگونه گويد و به اين كار نگرود . و مرا نيز در شبستان او كارى نباشد . شاه كه از آن آبِ در زير كاه آگه نبود ، از گفتار سياوش بخنديد و به دو گفت : زن را بايد تو برگزينى . پس ، از او و ديگران هيچ ميانديش . و بدان كه گفتار او سراسر پر از مهربانى و پاسبانى از جان توست . پس سياوش از شنيدن گفتار او شاد شد و درونش از انديشه ، آزاد گشت و به پيش تخت شاه ، او را ستايش و نياش گرفت . ليك در نهان از آن سودابهء چارهگر ، پيوسته پيچان و جگر خسته بود و بدانست كه آن نيز گفتار اوست . پس ، از انديشهء آن كار بد ، پوست بر تنش مىدريد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 463
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٦٣
هامش
( 1 ) - برادران كى كاووس ، ر . ك . ص 305 - 304 از جلد حاضر .