تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١

آمدن سياوش به نزد سودابه مردى به نام هيربد « 1 » بود كه هر گونه بدى را از دل و جان و مغزش زدوده بود و دَمى بتخانه « 2 » را رها نمىكرد و كليد شبستان را او داشت . پس شاه ايران بدان فرزانه گفت : سپيده دم تو به پيش سياوش برو و به هوش باش و هر چه تو را فرمود ، بدان بكوش . و به سودابه نيز بفرماى تا به پيش سياوش ، بشار و گوهر و مشك و بوى آورد و ريدكان نيز با خواهرانش بر او زبرجد و لركيماس افشانند . بارى چون خورشيد سر از كوهسار برآورد ، سياوش به پيش شهريار آمد و بر او آفرين كرد و او را نماز برد و چندى شاه با او سخن گفت : آنگاه كاووس شاه ، هيربد را فراخواند و سخنهاى بايستهء چندى با او راند و به سياوخش گفت : با او برو و دلت را به اين ديدار نو بيآراى . پس هر دو با روانى شادمان و دلى تهى از اندوه برفتند . چون هيربد پرده از در شبستان برداشت ، سياوش همى از بد ، ترسان بود . همه شبستان ، شادمان و بزم ساز به پيش او آمدند . همهء آن خانه ، از كران تا كران ، پر از مشك و دينار و لركيماس بود . به زير پاى سياوش درم ريختند و عقيق و زبرجد برآميختند . بر روى زمين ، ديباى چين بگسترانيده و مرواريد خوشاب ريخته بودند . در هر سو مِى و ساز و آواز رامشگران بود و همه افسرى از گوهر بر سر نهاده بودند . شبستان همچون بهشتى آراسته ، پر از خواسته و خوبرويان بود . چون سياوش به نزديك ايوان رسيد ، تخت زرّين درخشنده‌اى ديد كه بر آن با پيروزه نگاريده و آن را با ديباى شاهوار بيآراسته بودند . بر آن تخت ، سودابهء ماهروى همچون بهشتى پر از رنگ و بو به مانند

هامش
( 1 ) - هيربَدHirbadكه در اوستا به صورت اَئِثْرَپئيتىAerapaitiآمده است ، اسم شخص نيست ، بلكه به روحانيانى كه وظيفهء تعليم و تربيت را به عهده داشته‌اند ، اطلاق مىشده است .
( 2 ) - منظور از بتخانه در اينجا آتشكده است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 461 | حكيم أبو القاسم الفردوسي