تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩

دلدادگى سودابه بر سياوش روزگارى چند بر اين بگذشت و دل شاه به سياوش شادمان شد . روزى كِى كاووس با پسر بنشسته بود كه سودابه از در بيآمد و ناگهان روى سياوش را بديد . پس پر انديشه گشت و دلش بردميد . دل سودابه چنان شد كه گويى از باريكى همچون نخ است يا همچون يخى كه در پيش آتش نهند ، آب شد . « 1 » پس كسى را پنهانى به نزديك سياوخش فرستاد و گفت : او را بگوى كه كارى شگفت نباشد اگر به شبستان شاه آيى . فرستاده رفت و پيام او را بداد . ليك سياوش نيكزاده از آن كار برآشفت و به دو گفت : من مرد شبستان نيستم . مرا مجوى ، زيرا كه مرا فريب و نيرنگ نباشد . سپيده‌دم روز ديگر سودابه با گرمى به پيش شاه ايران خراميد و به دو گفت : اى شهريار سپاه كه خورشيد و ماه نيز كسى چون تو و چون فرزند تو نديده است ، گيتى به فرزند تو شاد بادا . او را به سوى شبستانت و به ميان خواهران و زنانت بفرست و او را بگوى كه هر از گاهى به پيش خواهرانش به شبستان برود ، زيرا كه همهء آن پوشيده رويان ، از مِهر او دلشان پر خون و چشمانشان اشكبار است . ما نيز او را نماز بريم و به پيش او بشار آوريم و او را بستاييم . شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : سخنى سزاوار است ، همانا كه مِهر تو به دو مهر سد مادر است . آنگاه شاه ، سياوخش را بخواند و گفت : بدان كه خون رگ و مهر را نتوان نهفت . تو را يزدان پاك آن چنان آفريده ، كه هر كه بر تو بنگرد ، به تو مهر آورد . يزدان ، تو را نژاد پاك بداد و هرگز كسى به پاكى تو از مادر نزاد . تو را در پس پردهء من ، خواهران باشند و سودابه نيز برايت

هامش
( 1 ) - در باب زيبايى سياوش بسيار سخن گفته‌اند و برخى زيبايى او را به حضرت يوسف ( ع ) مانند كرده‌اند . ر . ك . مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 88 . در همين باره از دعايى كه زرتشت براى گشتاسپ كرده است ، مىتوان زيبايى او را دريافت . زرتشت براى گشتاسپ چنين دعا مىكند : « بكند كه تو مانند كِى سياوش زيبا پيكر و بىآلايش شوى » . آفرين پيغمبر زرتشت ، فقره 3 در پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 234 .