تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
بساخت . پس هنرهاى سوارى و تير و كمان و كمند و شكار با شاهين و باز و يوز و آيين تخت و تاج و دادگرى و سپاهدارى و ميگسارى به دو بيآموخت . و بدين سان رستم رنج بسيارى برد تا سياوش به بار آمد و چنان شد كه هيچ كس از بزرگان در گيتى به مانند او نبود . و چون چندى بگذشت ، سياوش آن چنان برومند گشت كه با كمند به شكار شير مىرفت . پس روزى رستم سرفراز را گفت : اينك مرا ديدار شاهم نياز آمده است . تو بسى رنج بردى و دل سوختى و هنرهاى شاهان به من بيآموختى . اكنون بايد كه پدر ، اين هنرهايى كه رستم پيل تن به من بيآموخته ، ببيند . پس رستم پهلوان شيردل ، كار او را بساخت و فرستادگان را به هر سو بتاخت تا اسپ و ريدك و سيم و زر و مُهر و تيغ و تاج و كمر و پوشيدنى و گستردنى بسيار از گنجهاى رستم بيآورند و هرچه در آنجا نبود از ديگر جايهاى گيتى زود بدانجا آورند . آنگاه همهء آنها را به همراه سياوش روانه ساخت و خود نيز با او برفت تا كاووس دژم نگردد . همهء سپاه بر اين كار مىنگريستند و خشنودى رستم پهلوان را مىخواستند ، همه جا را به آيينشان بيآراستند و زر و شاهبوى برآميختند و از فراز بامها بر سر ريختند . در و بام هر برزن را بياراستند و در زير پاى اسپان تازى ، درم افشاندند . همهء يال اسپان را ، از كران تا كران ، به مشك و مىِ و لركيماس اندودند . گيتى پر از شادى و خواسته گشت و يك تن نيز در ايران ، دژم نبود . باز آمدن سياوش ز زابلستان چون به كاووس شاه آگهى دادند كه سياوخش ، با فرّهى از راه رسيد شاه بفرمود تا گيو و توس با سپاهيان و بزرگان به همراه نفير و كوس ، شادمانانه ، به پيشواز ايشان روند . پس چنين كردند . آنگاه همهء آن نامداران به همراه توس در يك سوى و رستم پيل تن در سوى ديگر ايشان ، خرامان با آن نو درختِ به بار آمده ، به پيش شهريار آمدند . چون به پيش كاخ كاووس شاه برسيدند ، خروشى برآمد و راه بگشودند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 456 | حكيم أبو القاسم الفردوسي