تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧

كنيزى با آتشدان و بوى خوش ، دستها به كش كرده ، « 1 » به پيش شاه شد . در هر گوشهء در سيسد تن ايستاده بودند و سياوش آزاده در ميان بود . پس زر و گوهر بسيارى را بر افشاندند و آفرين بسيار خواندند . چون سياوخش ، كاووس را بنشسته بر تخت پيلسته و تاجى از ياكند درخشان بر سر نهاده بديد ، نخست او را آفرين كرد و نماز برد و چندى در پيش او سر بر خاك ساييد . آنگاه به پيش شاه آمد و شاه سر او را در بر گرفت و از او در بارهء رستم بپرسيد و او را بنواخت و بر تخت پيروزه بنشاند . شاه آن چنان از آن برز بالا و فرّ در شگفت گشته بود كه پيوسته بر او آفرين مىخواند . در سيماى او ديدنى بسيار مىديد . سياوش با آن اندك سالى ، بسيار خردمند بود . پس كاووس ، پروردگار گيهان آفرين را آفرين بسيار خواند و رخسار بر زمين ماليد و گفت : اى كردگار سپهر ، اى خداوند هوش و مهر ، همهء نيكوييها در گيتى از تو است . فرزند را آفرين مىگويم . « 2 » آنگاه همهء بزرگان ايران با بشارهايى ، « 3 » شادان به پيش شهريار رفتند . همگى از آن فرّ سياوش فرو ماندند و بر او آفرين بسيار بخواندند . شاه بفرمود تا آزادگان و گُردان سپاه به پيش او ميان ببستند . همه در باغ و كاخ و ايوان ، روى به شادى نهادند . در هر جا جشنى بيآراستند و مِى و رود و رامشگران بخواستند . كاووس چنان بزمى بفرمود كه هيچ يك از بزرگان در گيتى پيش از آن نكرده بود . يك هفته را بدين سان شاد بودند . « 4 » به روز هشتم كاووس شاه در گنجها را بگشود و بفرمود تا از مُهر و تيغ و تخت و كلاه و اسپان تازى با زينهاى خالدار و برگستوان و جامهء جنگ و ديبا و هميانهاى درم و دينار و گوهر ، گنجها فراهم آورند و به سياوش دهند . پس همهء اينها را به دو داد بجز تاج ، زيرا كه هنوز كودك بود و سزاوار داشتن تاج نبود و هنگام آن

هامش
( 1 ) - دستها به كِش كردن به معناى دستها را به نشانهء ادب در بغل كردن است .
( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 120 - 119 نيز طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 421 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 596 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 153 .
( 3 ) - بِشار به پارسى به معناى نثار است .
( 4 ) - ثعالبى مدت اين جشن را بجاى يك هفته ، 40 روز ذكر كرده است . تاريخ غررالسير ، ص 120 .