تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥

پس كاووس شاه ده اسپ گرانمايه را به همراه تاج و تخت به پيش توس و گيو فرستاد و آن بت را نيز به شبستان فرستاد و بفرمود تا بر تخت نشيند . پس به زيرش تخت پيلسته نهادند و بر سرش تاجى از زر و پيروزه گذاردند و او را با ديباى زرد و ياكند و پيروزه و لاژورد بيآراستند . زادن سياوش از مادر بسى بر اين روزگار برنيامد كه بهار خرّم رنگ يافت . سپهر گردان بگشت تا اين كه نُه ماه بر آن خوب چهر برآمد . پس به كِى كاووس بگفتند كه : بچّه‌اى فرّخ پديد آمد . و اكنون ديگر بايد تخت بر ماه كشيد . كودكى همچون پرى با چهره‌اى بسان بتان آذرى از او جدا شد . گيتى از آن كودك پر گفتگو گشت . هرگز كسى كودكى با روى و مويى بسان او نديده بود . كاووس شاه ، نام او را سياوخش « 1 » نهاد . پس آنگاه بفرمود تا ستاره‌شناسان ، اختر او را بجويند . ليك همهء ستاره شناسان ، ستاره را بدان كودك آشفته ديدند و بختش را خفته يافتند و آزارش بديدند . پس اندوهگين گشتند و به يزدان پناه برده ، هر چه بود ، از كار پسر به شاه بگفتند و راههايى به دو نمودند . روزگارى بر اين بگذشت . تا اين كه تهمتن به پيش شهريار آمد و گفت : اين كودك ِ همچون شير را بايد كه من در كنار خود بپرورانم ، زيرا كه ديگران را مايهء اين كار نيست و در گيتى دايه‌اى چون من براى او نباشد . كاووس شاه در اين كار بسيار انديشيد و سرانجام آن كار بر دلش گران نيآمد و آن دل و ديده و آن پورِ پسنديده را به رستم بسپرد و تهمتن او را به زابلستان برد و در گلستان ، نشستنگاهى براى او

هامش
( 1 ) - سياوخشSyvaxيا سياوشSyvaدر اصل اوستايى آن سْياوَرْشَن ْSyvaranمىباشد كه نامى است برگرفته از دو جزء سْياوَSyvaبه معناى سياه اَرْشَن ْAranبه معنى نر ( اسب نر ) . جمعاً به معناى دارندهء اسب نر سياه است . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 234 و 227 برهان قاطع ، ماده سياوش حواشى معين 299 .Justi , Iranisches , Namienbucg , p