تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
داستان سياوش آغاز داستان كنون اى سخنگوى بيدار مغز * يكى داستانى بيآراى نغز سخن چون برابر شود با خرد * روان سراينده رامش برد كسى را كه انديشه ناخوش بود * بد آن ناخوشى راى او كش بود همى خويشتن را چليپا كند * به پيش خردمند رسوا كند و ليكن نبيند كس آهوى خويش * ترا روشن آيد همه خوى خويش اگر داد بايد كه ماند بجاى * بيآراى و ز آن پس به دانا نماى چو دانا پسند و پسنديده گشت * به جوى تو در آب جنبيده گشت به گفتار دهقان كنون باز گرد * نگر تا چه گويد سراينده مرد كهن گشته اين داستانها ز من * كنون نو كند روزگار كهن اگر زندگانى بود دير باز * بدين دين خرّم بمانم دراز كه يك ميوه دارى بماند ز من * كه بارد همى بار او بر چمن از آن پس كه پيمود پنجاه و هشت * بسر بر فراوان شگفتى گذشت همى آز كمتر نگردد به سال * همى روز جويد به تقويم و فال چه گفته است آن موبد پيش رو * كه هرگز نگردد كهن گشته نو تو چندان كه باشى سخن گوى باش * خردمند باش و نكوخوى باش چو رفتى سر و كار با ايزدست * اگر نيك باشدت كار ، ار بدست نگر تا چه كارى همان بدروى * سخن هر چه گويى همان بشنوى درشتى ز كس نشنود نرم گوى * سخن تا توانى به آزرم گوى ز گفتار دهقان چنين داستان * تو بر خوان و برگوى از باستان