تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١

را كه هشتاد ياز « 1 » درازاى آن بود بيآورد و بر گلوى خود افكند . جوشن و كلاهخود او را بيآورد و پيوسته مىگفت : اى شير پرخاش جوى . تيغ سهراب را از نيام بركشيد و دُم اسپش را بريد . آن همه خواسته و زر و سيم و اسپان آراسته را به درويشان داد و در كاخ را بست و تختش را از جا بكَند و بر زمينش افكند . در كاخها را يك سره سياه كرد و خاك از ايوان و كاخ برآورد . آن جايگاه بزمى را كه سهراب از آنجا به رزم رفته بود ، فرو هشت و خود ، جامهء نيلگون بپوشيد و آن را نيز خونين بكرد . روز و شب مويه كرد و بگريست . و بدين سان يك سال پس از مرگ سهراب بزيست و سرانجام هم در اندوه او بمرد و روانش به سوى سهراب گُرد برفت . « 2 » چنين گفت بهرام نيكو سخن * كه با مردگان آشنايى مكن نه ايدر همى ماند خواهى دراز * بسيچيده باش و درنگى مساز به تو داد يك روز نوبت پدر * سزد گر ترا نوبت آيد بسر چنينست رازش نيآيد . پديد * نيابى به خيره ، چه جويى كليد در بسته را كس نداند گشاد * درين رنج ، عمر تو گردد به باد و ليكن كه اندر گذشت از قضا * چنين بد قضا از خداوند ما دل اندر سراى سپنجى مبند * سپنجى مباشد بسى سودمند اينك از اين داستان روى بر تافتم و به كار سياوش پرداختم . « 3 »

هامش
( 1 ) - ياز به معناى ارش است يعنى حد فاصل سر انگشتان دست تا آرنج كه به عربى مرفق خوانند . برهان قاطع ، ماده ياز .
( 2 ) - مستوفى در يك روايت نادرست آورده است كه چون سهراب به دست رستم كشته شد ، مادرش به كين خواستن پسر به پيش رستم آمد . ليك « رستم او را دلخوش كرد و ازو فرامرز بزاد » . تاريخ گزيده ، ص 88 . اين روايت كاملاً نادرست است زيرا فرامرز از خواهر گيو كه زن ديگر رستم بود زاده شد ، نه از تهمينه .
( 3 ) - در ادامه اين مطلب ، اين بيت وجود دارد : يكى داستانست پر آب چشم * دل نازك از رستم آيد به خشم ليك اين بيت دقيقاً همان است كه در شروع داستان سهراب آمده است و در اينجا كاملاً زائد به نظر مىرسد چرا كه در داستان سياوش ، رستم هيچگونه نقش منفىاى نسبت به سياوش نداشت تا انسان از آن خشمگين گردد .