شهريار است ، پس توس كيست ؟ پس بدان كه رستم با آن برو برز و يال و شاخ ، در گيتىِ فراخ نيز نمىگنجد و به پيش تخت من و به زير فرّ هماى ، نخواهد ماند . آن روز مرا چندان دشنام بداد و به پيش سپاه ، آبرويم را ببرد . اينك چون فرزند او زنده بماند ، در دستان من جز خاك ، چيزى نماند . تو كه مرد بزرگ و كارآزمودهاى هستى ، سخنهاى سهراب را نشنيدهاى كه گفت : سر هزار تن از ايرانيان را ببرّم و كاووس كِى را زنده بردار كنم . اينك اگر او در گيتى زنده بماند ، كهتر و مهتر به دو تاب گيرند . كسى دشمن خويشتن پرورد * به گيتى برون ، نام بد گسترد گودرز چون سخنان كاووس را بشنيد ، زود برگشت و همچون دود به پيش رستم آمد و به دو گفت : خوى بد شهريار ، درختى است كه هميشه كبست « 1 » به بار دارد . هيچ كس در گيتى از تندى به مانند او نيست . كاووس رنج كسى را خريدار نيست . اينك تو ، خود ، بايد كه به نزديك او روى و جان تاريك او را روشن سازى . زارى كردن رستم بر سهراب آنگاه رستم بفرمود تا پيش كاران ، جامهاى زربفت فراهم آرند و سهراب جوان را بر آن جامه بخوابانند تا به پيش شهريار روند . رستم ، اين بگفت و خود در پيش شد . كه ناگهان كسى از پس او آمد و آگاهش ساخت كه : سهراب از اين گيتى فراخ درگذشت و ديگر از تو گاسونه « 2 » مىجويد ، نه كاخ . پدر از جا جست و آه سردى كشيد و خون بگريست و چون باد از اسپ پياده گشت و خاك بر سر كرد . بزرگان سپاه نيز همچنان زارى كنان و گريان بودند . رستم به زارى مىگفت : اى جوان جنگاور سرفراز ، اى از نژاد پهلوانان ، ديگر خورشيد و ماه نيز كسى چون تو و چون
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 444
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٤٤
هامش
( 1 ) - كَبَسَتْkabastبه پارسى به معناى حنظل است .
( 2 ) - گاسونه به پارسى به معناى تابوت است .