بايد از هر چيزى در جنگ برتر باشد ، و گرنه رخش تو در اين جنگ همچون خرى است . پهلوان اگر چه به بالاى سرو باشد ، ليك اگر خواهد كه جوانى كند ، نادان بُوَد . ديگر هر دو پهلوان در برابر يكديگر به سستى رسيدند و آن چنان كار بر آن دليران تنگ شد كه با دل و جانى اندوهگين ، روى از يكديگر بتافتند . پس تهمتن همچون پلنگى كه نخچير ببيند ، به سوى جنگ با سپاه توران تاخت . سهراب گُرد نيز بر آن اسپ تيزتگ به تاخت ، خود را بر سپاه ايران زد و چون گرگ به ميان سپاه آمد و بسيارى را بكشت و ديگران - از خُرد و بزرگ - از پيش او پراكنده گشتند . ناگاه در دل رستم [ كه به جنگ سپاه توران رفته بود ] اين انديشهء بد پديد آمد كه بىگمان در اين زمان از آن تُرك ِ نوخاستهء پر هنر با آن برو بازوى به گبر آراسته ، كاووس را بد رسد . پس به شتاب به سوى سپاه خويش تاخت و سهراب را در ميان سپاه ديد كه زمين را از خون همچون لآل « 1 » ساخته بود . سر نيزه و گبر و دستانش پر از خون بود و گويى از شكار مست گشته بود . رستم چون او را بديد ، اندوهگين گشت و همچون شير ژيان خروشى بركشيد و به دو گفت : اى مرد تيز خونخوار ، چه كسى از سپاه ايران به جنگ تو آمد ؟ چرا همچون گرگ به ميان رمه آمدى ؟ سهراب به دو گفت : سپاه توران از اين جنگ ، بدور و بىگناه بودند . و اين تو بودى كه نخست - بدون آنكه كسى از ايشان با تو پيكار و كينه جويد - به جنگ ايشان رفتى . رستم گفت : اينك شب نزديك گشته است . چون روز ديگر آفتاب بردمد با تيغ كين به جنگ آييم . اكنون برو تا پروردگار گيهان آفرين چه خواهد . بازگشتن رستم و سهراب به لشگرگاه برفتند و شب فرا رسيد . آسمان از كار سهراب خيره گشته بود . گويى آسمان ، او را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 431
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٣١
هامش
( 1 ) - لآل همان لعل است .