باز هم زنده ماندى ، ديگر از نهنگ نيز مَهَراس . دريا و كوه بديد كه در جنگ با نامداران توران زمين چه كردم . ستاره بر اين كار ، گواه است . گيتى را به مردانگى به زير پا آوردم . ليك بر تو بخشايشى بر دلم آمد و نمىخواهم كه جانت از تن بگسلم . با اين يال و دوش ، به تركان ماننده نيستى . در ايران نيز براى تو همتايى نمىشناسم . چون رستم چنين سخنانى گفت ، دل سهراب به دو بجنبيد و گفت : از تو سخنى پرسم كه بايد پاسخ آن را به راستى گويى . نژادت را يكايك به من بگو و با گفتار خوبت مرا شاد ساز . من اين چنين گمان مىكنم كه تو رستمى و از نژاد نريمان نامورى . ولى رستم پاسخ داد كه : رستم نيستم . از نژاد سام نريمان نيز نيستم . او پهلوان است و من كهترم . و مرا تخت و تاجى نيست . سهراب ديگر نااميد شد و روز روشن بر او سياه گشت . رزم رستم با سهراب سهراب كه از آن گفتار مادر در شگفت مانده بود ، به آوردگاه رفت و نيزه بگرفت . در ميدانى تنگ با نيزههايى كوتاه به يكديگر تاختند « 1 » تا اين كه ديگر هيچ سر نيزه و بندى بر آن نيزهها نماند . پس بازگشتند و به شمشير هندى دست بردند و بار ديگر چنان با هم آويختند كه از شمشيرهاى آهنينشان ، آتش فرو ريختند و رستاخيز به پا كردند و سرانجام ، شمشيرها نيز ريز ريز گشتند . پس به گرز گران دست بردند ، ليك از نيروى آن هر دو پهلوان ، گرزها نيز خم گشتند و برگستوان از اسپانشان فرو ريخت و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 429
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٢٩
هامش
( 1 ) - در باب مكان وقوع جنگ ميان رستم و سهراب ، چنان كه از فحواى گفتار حكيم فردوسى دريافته مىشود ، اين جنگ در نزديكى دژ سپيد رخ داده است . پيش از اين مكان دژ سپيد در سبزوار دانسته شد ، از آن رو اين جنگ نيز در همانجا رخ داده است . چنان كه اندكى پيش نيز گفته آمد ، اعتماد السلطنه روايتى از احمد رازى مولف هفت اقليم نقل كرده كه بر اساس آن تا 200 سال پيش از زمان احمد رازى ميدانى در سبزوار بوده است كه مردم ، آن را به عنوان مكان مصاف رستم و سهراب مىشناختند . اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 523 . تنها ابن اسفنديار در يك خبر واحد آورده است كه اين جنگ در ناحيه ليكش در رويان واقع شد . تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 82 . ليك اين روايت با توجه به آنچه پيش از اين ذكر شد و قراينى كه حكيم فردوسى آورده است ، به هيچ وجه صحيح نمىباشد .