چنگال او كشته گردد . و ديگر كسى از ايران به رويارويى و جنگ با او نيآيد و چون كسى از ايران ، كينهخواه نباشد ، پس سهراب تخت كاووس شاه را بگيرد . چنين گفت موبد كه مردن بنام * به از زنده ، دشمن به دو شادكام اينك من نيز اگر به دست او كشته گردم ، ليك رود روان هيچگاه سياه نگردد . گودرز پير را جز من هفتاد و شش پسر شيرمرد ديگر است ، چون گيو گيتى ستان ِ سپاه شكن كه در هر جايى ، سرِ انجمن باشد و چون بهرام و رهام گردن فراز و چون شيدوش شيراوژن ِ رزمساز . اينان همگى پس از مرگ من با خود مهربانى كنند و با كينه خواهى ، جان دشمن بستانند . پس چون گودرز و هفتاد « 1 » پسر برگزيده و نامدارش در ايران بمانند ، رواست اگر تن من بر جاى نماند . همانا كه از موبد پاك بشنيدهام كه : اگر در چمنزارى ، بيخ سرو باشد ، سزاوار است اگر تذرو ، گياه « 2 » را نبويد . پس هجير روى به سهراب كرد و گفت : اين چه آشفتنى است ؟ چرا پيوسته با من از رستم سخن مىگويى ؟ چرا اين چنين با كينه و به بيهوده چيزى از من مىخواهى كه مرا از آن آگاهى نيست . اگر مىخواهى با كينهاى كه دارى سر از تنم جدا سازى ، كه خون ريختن ، ديگر بهانه نمىخواهد و چرا بدين سان با بهانهء رستم ، مرا فريب مىدهى ؟ ليك اگر شكست رستم پيل تن را مىخواهى ، همانا كه آسان به دستت نيآيد . تو نبايد كه آهنگ نبرد با او كنى ، زيرا كه در آوردگاه ، تو را بر خاك اندازد . تاختن سهراب بر سپاه كاووس چون سهراب آن گفتار درشت هجير را بشنيد ، روى برتافت و پشت به دو كرد و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 426
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٢٦
هامش
( 1 ) - ارقامى كه در اينجا در باب تعداد پسران گودرز توسط حكيم فردوسى به صورت 80 - 77 - 71 ذكر شده ، بطور تقريب مىباشند .
( 2 ) - گياه به معناى علف است .