تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧

كهترم . اكنون بيآمدم ، تا چه فرمان بدهى . بهروزى و بزرگى ، جفت تو بادا . كاووس كه چنين شنيد ، گفت : اى پهلوان ، پيوسته روشن روان باشى . بيا تا يك امروز را بزمى به پا كنيم و فردا آهنگ رزم سازيم . پس كاووس شاه ، رامشگاهى شاهوار بيآراست و ايوان را چون باغ بهارى ساخت . آنگاه بزرگان را فرا خواندند و با نواى تار و بانگ ناى و زيبا رويانى چند ، تا نيمه شب باده خوردند و به ياد بزرگان سخن گفتند و آنگاه همگى ، مست ، به جايگاه خود بازگشتند . لشگر كشيدن كاووس با رستم چون خورشيد ، آن چادر كَرْف‌گون « 1 » را ببرّيد و از پرده برون آمد ، كاووس شاه بفرمود تا گيو و توس ، كوس بر كوههء پيل ببستند و آنگاه در گنج بگشاد و روزىِ سپاهيان را بداد و بنه بر نهاد . سد هزار سپاهى جوشن ور و جنگاور به لشگرگاه آمدند . پس آن چنان سپاهى از شهر به دشت آمدند كه از گَرد اسپانشان ، آسمان ، تيره گشت . تا دو كَرْوه ، سراپرده و تاژ « 2 » بزدند و گيتى به زير پيلان و سُم اسپان نهان گشت . آسمان ، نيلگون و زمين چون آبنوس سياه گشت . دشت از آواى كوس بجنبيد . و آن سپاه ، ايستگاه به ايستگاه « 3 » برفت . گيتى چون شب تيره و روز ، سياه گشت . خشت « 4 » و ژوپينها چنان مىدرخشيدند كه از دور ، گويى آتشى در پس پردهء لاژورد بود . از بس در هر سو سرنيزه‌ها و درفشهاى گونه‌گون و سپرهاى زرّين و زرّينه

هامش
( 1 ) - كرف‌گون به پارسى به معناى قيرگون است .
( 2 ) - تاژ به پارسى به معناى خيمه باشد .
( 3 ) - ايستگاه به پارسى همان منزل را گويند كه در فواصل راهها بوده است .
( 4 ) - خِشت ، نوعى از سلاح جنگ است . و آن نيزهء كوچكى است كه در ميان آن حلقه‌اى از ريسمان يا ابريشم بافته بسته باشند و انگشت سبابه را در آن حلقه كرده ، به جانب خصم اندازند . برهان قاطع ، ماده خشت .