تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
و هجير دلاور را از بارو بيافكند و او را با كمند ببست ، اين كار آن بچه شير نباشد - اگر چه گُرد دلير گشته باشد . پس بيا تا اكنون با شادى به سوى كاخ دستان رويم تا ببينيم كه چه چاره‌اى بايد كرد اين پهلوان ترك فرخنده كيست . پس رستم سرفراز ، آن يل پهلوان ، و گيو به كاخ دستان رفتند و چندى بدون اندوه در آنجا بنشستند . تا اين كه بار ديگر گيو ، رستم را آفرين كرد و گفت : اى پهلوان گيتى ، اى نيكبختى كه زيبندهء تاجى ، تاج و تخت به تو فروزان بادا . كاووس شاه به من فرموده كه نبايد در زابلستان بخوابم و اگر شب رسيدم ، روز را باز گردم تا مبادا آن جنگ نزديك گردد . اكنون اى سرافراز با آبروى ، بايد كه به شتاب به ايران شويم . رستم كه چنين شنيد ، گفت : با كى از اين نيست ، زيرا كه سرانجام آدمى جز خاك نباشد . اينك يك امروز را به شادى مىنشينيم و از كاووس و آن پهلوانان يادى نمىكنيم و نم مِى را به اين لبان خشك مىرسانيم . زان پس به نزد شاه بتازيم و راهنماى گُردان ايران گرديم . و بدان ، مگر آنكه بختِ بخشنده ، بيدار نباشد و گرنه چنين كارى دشوار نيست . دريا اگر چه با كوهه ، از جاى خيزد ، ليك هرگز آن را دَم آتش تيز پاى نباشد . او نيز چون درفش مرا از دور ببيند ، دلش به هنگام آن سور ، ماتم آورد . و بدان از آنجا كه او مانندهء رستم زال ، خداوند شمشير و گوپال و نيز چون سام ِ جنگى ، دلير و هوشيار است ، پس به اين زودى به جنگ نيايد . و ما نيز نبايد كه چندان شتاب نماييم . پس دست به مِى بردند و مست گشتند و كاووس را فراموش كرده و به ياد دستان آمدند . سپيده‌دم روز ديگر ، تهمتن مِى زده و خواب آلود بيآمد و آراستن سپاه بگرفت . ليك چون مست بود ، همان روز از كار باز ايستاده و رفتن را از ياد برد و به خواليگران بفرمود تا خوان بگسترانيدند و چون خوراك بخوردند ، بزمى بيآراستند و مِى و رود و رامشگران بيآوردند . روز ديگر از سپيده‌دم بزمى به پا كردند و به مِى دست بردند و رستم را هيچ يادى از كاووس نيآمد . روز چهارم گيو به رستم پهلوان گفت : كاووس تند خو است و هشيار نيست و آنچه را كه گذشته ، خوار نپندارد . از اين كار اندوهگين بود و دلش پر شتاب شده و آرام و خورد و خواب از او دور گشته بود .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 411 | حكيم أبو القاسم الفردوسي